تبلیغات
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • .:: روستای پیروز -پری::.
    لطفا در بخش نظرات ،نظر و انتقاد خودتان را مطرح فرمائید
    حدیث موضوعی

    مرتبه
    تاریخ : چهارشنبه 12 مهر 1396
    در حال بروز رسانی 
    احتراما به عرض همولایتی های عزیزم میرسانم در حال تهیه سایت کامل و جامعی درباره روستای پری هستیم از شکیبایی شما عزیزان سپاسگذاریم.



    طبقه بندی: اخبار روستای پیروز (پری)، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 16 مرداد 1394

    اتل و متل و مکوروجی سمک و تمبک و تبریزی    احمد لنگ د بو بلند   شی موخوره   مرواری سنگ  سر کیمی سنگ  سر   ای   سنگ ....


    هالویی(شخص ساده ای) اوائل بهار به چند تا چاغاله بادام یا شاید چاغاله مثلا زردآلو دندون میزنه و خوشش نمی آد ، و میگه خوب کاله و نرسیده ، این موضوع میگذرد و چند وقت دیگر چشمش به چاغاله های بزرگتری میفتد  و فکر میکند که اینها دیگر باید رسیده و خوردنی باشند ، یکی میکند و گاز میزند غافل از اینکه گردوی نارسی را کنده و گاز زده ، و خوب طعم این یکی خیلی تلختر و بدتر از قبلی بوده ، آنجا با ناراحتی آنرا تف میکند و با همان لهجه خودش میگوید : هر چه گو تر ما گندتر ما (هرچه بزرگتر میشه گندتر میشه ...)






    طبقه بندی: داستانهای شیرین پری، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 16 مرداد 1394

    امروز میخواهم در مورد رسم و رسومات عروسی از خواستگاری به بعد بنویسم ، این مطالب به نقل از یک همولایتی عزیز در سال 58 از مادر بزرگ مرحومش شنیده و در دفتری که گفته تازه پیدایش کرده نوشته که سعی میکنم عینا مطالب را بنویسم ،

    قبلا بگویم که شادروان مادربزرگ که به او ننه میگفتیم از اهالی روستای پری بود ، اون خدا بیامرز یکبار به کربلا مشرف شده  بود و هر وقت از او میپرسیدم ننه چه آرزویی داری میگفت آرزوم اینه که یکبار دیگه به کربلا برم ...

    روحش شاد ، بهر حال میروم برای تعریف مراسم عروسی .. :

    بو خوو(با لهجه پریچی) = بگو خوب ، تکیه کلام آن مرحومه در شروع هر تعریفی بود :

    توی ده وقتی میخواست عروسی بشه اول میرفتن کدخدایی(خواستگاری) و در خانه پدر عروس به پدر عروس میگفتند پسر مار ا به غلامی قبول کنین و دخترتون رو بهش بدید ، اونا هم جواب میدادند که بالاخره ما هم فک و فامیلایی داریم بزرگترهایی داریم اجازه بدهید صحبت کنیم مشورت کنیم و صلاح ببینیم بعد به شما جواب میدهیم ، اونها هم میرفتند و خانواده عروس چند روزی قضیه را سبک و سنگین میکردند و بررسی میکردند و اگر جواب مثبت بود پیغام میدادند که خانواده داماد بیایند برای صحبتها و قول و قرارهای بعدی .

    در جلسه بعد که با حضور خانوده عروس و داماد و بزرگترها برگزار میشد ، در مورد مهریه و شیر بها و خرجهایی که باید بشود صحبت میشد و مثلا میگفتند 100 تومنمهریه ، 50 تومن شیر بها (عددها تقریبی ولی نزدیک به واقعیت است)و 5 تا گوسفند ، 5 بار گندم ، 5 من روغن ، 5 من کشک ، 3 من نخود ، یک کیلو فلفل زردچوبه  ، 5 من برنج ، 5 دست خلعت (لباس برای اقوام نزدیک عروس) و ... اینجور چیزها ، و بعد از چک و چانه های رایج بالاخره به توافق که میرسیدند داماد دست پدر عروس را میبوسید و شیرینی میخوردن و میرفتن برای بقیه کارها ...

    بعد روزی که قرار گذاشته بودند میرفتند شهر و انگشتر و چارقد(روسری)و چادر میگرفتن و میومدند ، در ضمن نزدیک 6-5 من کشمش و نخودچی و نقل (اونوقتا قند نبود)میخریدند میآوردند و با هم مخلوط میکردند و مهمونا که میومدند برای شیرنی خوران ، بهر نفر یک نعلبکی از این مخلوط میدادند بعنوان چای و شیرینی (اون زمونا چای هم نبود)  ،

    بعد موقع عقد کنان میشد و در روزی که قرار گذاشته بودند همه جمع میشدند و پس از اعلام مهریه (مثلا صد تومن که پول زیادی بود و مال اعیونا بود و یاباغ یا زمینی ) و نوشتن آن در پشت   قواله عروس عقد جاری میشد .

    چند روز مانده به عروسی ، 6-5 بار (لنگه) آرد به همسایه ها و فامیلای نزدیک میدادند که خمیر کنند و برای روز عروسی نان بپزند (در حقیقت کمکی کرده باشند ، در آن زمان نانوایی وجود نداشت و اهالی هر خانه خودش نانش را میپخت)اونوقت فامیلای داماد میومدن سر نون پزون و بعضی کشمش و گردو  یا پره هلو و زردآلو مشت مشت به آنها که نان میپختند میدادند بعنوان تشکر و دست مریزاد ...

    بعدهر که هرچه غذا آماده کرده بود می آورد و نهار رار میخوردن و میرفتند ،

    شب اول عروسی که جاهل نشون بود (به جوانها جاهل میگفتند)پس از خوردن شام ، کمی حنا میبردن برای سر عروس ، که میگفتن این حنا دزده است  و عروس نیامده ،  و بدینترتیب فردا نهار را میخوردن و شب دوم حنای آشکار را که میخواستن ببرن ، شام میخوردن و حنا را داخل بشقابی میگذاشتند و یه فتیله چرب شده وسط حنا میگذاشتند و آنرا روشن میکردند و با ساز و نقاره میبردن برای عروس و به سمت خانه عروس میرفتند ،

    و جلوی خانه عروس آنقدر ساز و نقاره میزدند تا حنا را توی مشت عروس بگذارند و آن به این صورت بود که تا سه دفعه حنا را یک پسر بچه ای (که لابد از قبل تعیین شده بود) میآمد و میقاپید و فرار میکرد ، و بعد که از طرف خانواده داماد یک جفت گوشواره حالا یا نقره یا طلا به عروس داده میشد که به اون راه حنای عروس میگفتن ، بالاخره حنا را در کف دست عروس میگذاشتند ، ... بعد از این مراسم میماند حمام بردن داماد که در ادامه مینویسم ...

    بعد از این کار میموند که داماد را ببرند حمام ، داماد را با همراهی ساز و نقاره به حمام میبردن و پس از حمام کردن داماد و ساقدوشها ، مجددا با ساز و نقاره میبردنش خونه اش ،

    روز بعد خانواده داماد و همراهان پس از خوردن نهار میرفتن به سمت خانه عروس تا او را بیاورند ، و جلوی خانه پدر عروس که میرسیدند صبر میکردند و چند نفر از خانمهای طرف داماد بداخل میرفتند ، در این موقع پدر عروس او را سه بار دور کرسی (اجاق) میچرخوند  و یک سکه یک قرونی میگذاشت روی یک آیینه و عروس باید آنرا با زبون بر میداشت ، و بعد یک چارقد قرمز مینداختن روی عروس که بهش دنگلو میگفتند (دنگلو denghelloo = روسری قرمزی که بعنوان رونما روی عروس می انداختند) مثل روبند ، و یکنفر از زنهای طرف داماد یکطرفش را میگرفت و یکنفر دیگر طرف دیگرش را میگرفت و عروس را می آوردند سوار اسبی که قبلا آماده شده و تزیین شده بود میکردند ،و میبردنش تا نصفه راهی که به خانه داماد ختم میشد ، یک چوب رنگ شده که کلا  بصورت مارپیچ به رنگهای قرمز و سبز دور تا دور آن رنگ شده بود و یک منگوله بالای اون بود در دست جماعتی که از طرف عروس بودند بود ، این چوب را دو سه نفر از طرف عروس بالای سر عروس میگرفتند و داماد باید آنرا با یک چوب دیگر بزند تا بشکند و آنقدر به آن چوب میزد تا بشکند ، بعد داماد میرفت کمی آنطرفتر و سه عدد انار از بالای سر عروس پرت میکرد به سمت دیگر و بچه هایی که منتظر بودند آنها را برمیداشتند ،

    بعد از این کارها به سمت خانه داماد میرفتن،بعد لباسهای رویی داماد را در میآوردند  و اونو روی کرسی که قبلا آماده شده بود مینشاندند و لباسی که از طرف خانواده عروس خریداری شده بود به دلاک ده که یکی از کارها و عمده ترین محل در آمدش در این روز ها بود میدادند(بعدا توصیف بیشتری از دلاک و وظایفش مینویسم) تا تن داماد کند و این تن کردن خودش بسیاربا مزه و از مراسم شیرین است که در ادامه خواهم نوشت ...

    داماد را که لباسهای رویی اش را درآورده بودند روی کرسی مینشاندند و لباس را به دلاک میدادند ، دلاک با مراسم و حرکات نمایشی یکی   از لباسها را بر میداشت و میچرخید و تا فامیلای داماد هرکدام یک سکه یک قرونی یا دو قرونی توی کلاه داماد که کنار کرسی بود و پولها به دلاک میرسید ، نمیریختند لباس را تن داماد نمیکرد ، و این کار را برای گرفتن بیشتر پول و شاباش  هی کش میداد و طولانی میکرد ، این موضوع بخصوص اگر مراسم در هوای سرد بود بیشتر برای دلاک پول می آورد ، بالاخره به همین ترتیب پیراهن و شلوار و کت و ... را به تن داماد میکرد و سکه از طرفها میگرفت و بتن کردن تکه اخر لباس بیشتر کشدار بود ، بعد از تن کردن لباس به تن داماد ،دو تا دستمال قرمز  و سبز می بستن دور کلاه داماد و دو تا هم به کمرش میزدن  و به پیراهنش 3 تا نظر قربونی آویزان میکردند  ، بعد این مراسم داماد با همسالها و ساقدوشهایش میرفت بالای پشت بام ،

    عروس را گروه دیگری متشکل از زنهای دو طرف می آوردند  و بعد به داماد میگفتند بیا عروس را از اسب پیاده کن ، او هم پایین می امد و مقداری پول که داخل کیسه ای بود از زیر چادر عروس به عروس میداد ،و از اسب به آرامی اورا پایین می آورد ،

    و بعد میرفتن به محوطه حیاط و محل جشن و عروس را میبرد انجا که بساط بقیه مراسم بر پا بود .

    در حیاط حوضی پر از آب بود و یک کرسی در کنار آن بود و ظرفی پر از جو و ظرفی پر از   آتش ، در این موقع عروس باید چابکی میکرد و بسرعت ظرف آتش را بداخل آب حوض  میانداخت ، 
    ولی اگر موفق به اینکار نمیشد داماد اینکار را میکرد ، و بعد باید داماد عروس را روی کرسی مینشاند و پس از آن سه بار کلاهش را  روی سر عروس میگذاشت (برای اینکه عروس برایش سه پسر بیاورد) ، در قدیمترها با دو تا کوزه که سرو ته اش را بریده بودند و پنبه پیچ بود چیزی درست میکردند و دور  ران عروس میبستند  و دامن و چادر عروس رویش را میپوشاند و اینکار را برای اینکه عروس را پت و پهن نشان بدهند و قشنگتر شود میکردند که به این کوزه ها بادیلیچ میگفتند (بادیلیچ 
    baadilich) ...

    بعد این مراسم و بزن و بکوبهای مرسوم و خوردن شام ، عروس و داماد به حجلهمیرفتند ،  صبح روز بعد از شب زفاف  ، مراسم دنگلو وردارو (برداشتن روبند یا همان روسری قرمز) و پا تختی بر گزار میشد ، در این مراسم که خاص خانمهای هر دو فامیل بود عروس را روی تخت (کرسی) مینشاندند و همان روسری قرمز را روی سر و صورتش می انداختند ، بعد یک پسر بچه که از قبل مامور شده بود می آمد و با نوک یک چوب آنرا بر میداشت و فرار میکرد ، فامیلها میرفتن و یک کیسه پول(این کیسه میتوانست یک لنگه جوراب یا یک کیسه کوچک جای پول باشد) به پسر بچه میدادن و چارقد قرمز را میگرفتند ،

    بعد از این،  هدیه های پاتختی داده میشد و شیرینی و نهار میخوردن و فامیلها و مهمانها میرفتن خانه شان ، و تا سه روز مادر عروس هر روز با یک مجمع غذا های مقوی که شامل پلو و شامی کباب و چند جور خورشت و بروشتک (غذایی با آرد و روغن حیوانی تقریباشبیه حلوا ) برای عروس و داماد غذا می آورد و بعد از این سه روز تمام فامیلهای داماد روزی یک مجمع (سینی خیلی بزرگ) تا روز هفته حمام غذا می اوردند ،

    در روز هفته حمام  مادر عروس یک قزان (دیگ) آش جو که یک گوسفند در آن انداخته بودند میپخت و آنرا مردهای فامیل توی زنبه (ظرف حمل ونقل چوبی که در بنایی هم کاربرد داشت ) میگذاشتند و میبردند سر حموم ،و  آن آش را بین مهمانها و هر کس آنجا بود تقسیم کرده و میخوردن ، و برای عروس یک مجمع  که شامل یک کاسه از همان آش بود و برنج و خورشت و غیره میبردن در حمام تا بخورد .

    بعد از این ماجرا و خوردن نهار  به خانه هایشان میرفتن و و بعد از آن برای دیدن عروس به خانه عروس داماد می آمدن و و هر کس  هرچه وسعش میرسید مثلا 5 یا 10 تومن میدادن و عروس هم یک جفت جوراب یا چیزی در این حد به اونها میداد  و بعد  فامیلا میرفتند به خانه هایشان ،  سه شب بعد نوبت داماد سلام میرسد ...

    جناب داماد در این شب (داماد سلام )همراه نزدیکان(عروس را تا یکسال نمیگذاشتن به خانه پدر برود) به خانه پدر عروس میرفت و دست پدر عروس را میبوسید ، موقع آوردن شام ، داماد دست به غذا دراز نمیکرد و شام نمیخورد ، و پدر عروس میگفت بخور یک گوسفند بهت میدهم ، و اونوقت داماد شامش را میخورد ، (البته همراه داماد 10 تا 20 نفر از نزدیکان و فامیل بودن ولی داماد هم قبلش چند من برنج و مقداری روغن به خانه پدر زنش فرستاده بود) خلاصه ، شام را که خوردند داماد گوسفند را میگرفت و پدر عروس به برادر های داماد پیراهن و به بقیه یک جفت جوراب هدیه میداد و یا دستمالی ، کیسه توتونی و چیزی از این قبیل ، و مهمانها میرفتن ،

    بعد از یکسال تعدادی زن از طرف خانواده عروس جمع میشدند و میرفتن (در پرده )  به در خانه عروس تا او را به خانه پدرش ببرند( پا گشا ) و اورا میبردن خانه پدرش ، و دراین مرحله عروس باید 10 روز خانه پدرش بماند ، روز نهم خانواده داماد با پختن 2 سبد  نان فطیره و شیر مال  که در چادر شب میپیچیدند به در خانه پدر عروس میرفتند و به عنوان جا خالی عروس ، و نانها را میدادند و میرفتند و خانواده عروس تدارک نهار فردا را میگرفتند و به فامیلای داماد پیغام میدادند که فردا بیایید پی عروس ،

    روز بعد زنهای فامیل میآمدن و پس از خوردن نهار ، عروس را میبردن خانه داماد ،( با گوسفندی که پدر عروس به عنوان پاگشا داده بود) .

    بعد از یکماه مادر عروس فطیره میکرد (نان فطیره می پخت) و میرفت جا خالی عروس و خلاص وپلوس ...(این کلمه آخر را بعنوان اتمام مراسم گفت ) .

    راستی یادم رفت بگویم که موقع زن گرفتن ، برای داماد یک چماق درست میکردن و آنرا آویزان میکردند در اتاقش برای تنبیه عروس ...(البته موقع نافرمانی )

    از ننه پرسیدم خوب اون همه تشریفات و بیا و برو چی بود و این چیه   ، ننه ام با غصه گفت خوب اینطور بود دیگه ننه ، مردهاهمه کاره بودند و رحم و مروت کم بود و این بود که همیشه بدبخت و هیچی ندار بودن چون به هم رحم نداشتن ....

    این بود ماجرای خواستگاری و عروسی که از مرحومه مادر بزرگ (ننه) یکی از همولایتی های عزیزم نقل کردم.

    خدانگهدار تا مطالب بعد...




    طبقه بندی: آداب و رسوم پری، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 16 مرداد 1394

    در این شعر کلکسیونی از رسم و رسومات و سنتهای قدیم و  وضع اجتماعی و اقتصادی مردم مستتر است و آنقدر تابلوهای خاطره انگیز یا بقول فرنگیها نوستالوژیک برای خو د من از خواندن این شعر تداعی شده که حساب ندارد ..

    خواندن و گوش کردن به آنرا به همه همشهریها توصیه میکنم البته کلیپ ویدئویی آنرا هم که با موافقت نامبرده میباشد در سایت آپارات بخش ویدیوهای طنزبه اشتراک گذاشته ام. 


              قییما یادش و خیر (قدیما یادش بخیر )


    قییما یایش وخیر وختی که میما سال نو        اروش مشتیم کنار حمله مکردیم و پلو

    (قدیما یادش بخیر وقتی که میامدسال نو)    ( بلغور را میگذاشتیم کنار حمله میکردیم به پلو)

    غذامو ترخینه بی یاآش جودو همیشه               ای مزه مدا سال یه دف نه شوا شو

    (غذامون ترخینه بود یا آش جوبا دوغ همیشه)   (آی مزه میداد سالی یکدفعه ،نه هرشب)

    اشکنه،رشته وشیل و گوره ماس                سیوخاکی پخته بی و  ا همه بترترمغ او

    (اشکنه ،آش رشته ،شیرمخلوط با ماست)  (سیب زمینی پخته بود و از همه بدتر اشکنه!)

    اوگوشت و تله بی و آش حلیم و او دوو                ناشتایی خایینه بیدا وا خم توو  و شیر گو

    (آبگوشت و کاچی بود و آش حلیم و آبدوغ)            (صبحانه خاگینه بود و خامه و شیر گاو)

    پنیر و ماستی موخوردیم شی مگم شی مشنوی     نه پنیرپاکتی ، شیر شیشه ای ، ماست رو

    (پنیر و ماستی میخوردیم چی میگم چی میشنوی)       (نه پنیر پاکتی ٰ،شیر شیشه ای ، ماست آبکی)

    نونمو گنم بی و فطیره بی و دوباره پزی     نه باگت موخوردیم و نه سوخاری نه نون جو

    (نانمون گندم بود و کلوچه بود ودوباره پزی )    (نه باگت میخوردیم و نه سوخاری نه نان جو)

    وختی تشنه ت مویدایخچال نوی و یخ نوی    تشنه ایته رفع مکردی ا دوتاتنگله او

    (وقتی تشنه ات میشدیخچال نبود و یخ نبود)   (تشنگی ات را رفع میکردی ازدو تا کوزه آب)

    دم دراز و پاکولا ،زیرده و چمن بالا            گلال و بر افتو  زرد مکرد گنم و جو

    (دم دراز و پاکولا و زیر ده و چمن بالا)         (گلال و بر آفتاب را زرد میکرد گندم و جو)

    وا چراغ توری و داس و خر و تور و شهرا        سر شو مردم ده وا هم مرفتن به درو

    (با چراغ توری و داس و خر و تور و شهرا)            سرشب مردم ده با هم میرفتند به درو)

    گنم باد مدائیم وختی با چوو خیرده موی      گنم پاک کرده نه وا خر مووردیم  اسیو

    (گندم را باد میدادیم وقتی با چوب خرد شده بود)   ( گندم پاک کرده را با خر میبردیم آسیاب)

    هر که نون خمیرش بی تنیری آتش مکرد       بوی نو  مستت مکرد مست و خماری که تو نو

    (هرکس میخواست با خمیرش نان بپزدتنوررا آتش میکرد) (بوی نان مستت میکرد مست و خماری که تو نگو )

    آسموآبی بی و ستاره چشمک مزه شو       جو مدا شوویاتوسو روی لی بو ور خو

    (آسمون آبی بود و ستاره چشمک میزد شب)  (جون میداد شبهای تابستان روی پشت بام برای خواب )

    یه اسل بی و یه کریز و یه حموم خزینه        کل جوو  شلوغ مویدا سر ظهر و ر  شنو

    (یک استخربود و یک کاریز و یک حمام خزینه)  (کنار جوی شلوغ میشد سرظهر برای شنا)

    اسم اسل که میما کر کوچیکه مفتا به دو     یه اسل درست مکرد رونالیچه ش موقع خو

    (اسم استخر که میآمد پسر کوچیکه میفتاد به دویدن)  (یک استخر درست میکردروی تشکچه موقع خواب)

    کووشک و هلنگه و الوبازی کارمو بی            د پی منال بیدیم ازدم صب تا سر شو

    (کووشک وهلنگه و الو بازی کارمون بود )              (در پی بره ها بودیم از دم صبح تا سر شب)

    خیرده خرازی که میما هرچه که داشتامساییم    ا قزن قلفی و سنجاق و کش وفوته نو

    (فروشنده دوره گردخرازی که میآمدهرچه که داشت میخریدیم-میگرفتیم)(از سنجاق قفلی و سنجاق و کش ولنگ نو )

    گل سرشوربی روشوله و یه کیسه حموم      د  مین بقچه فوته، حوله حموم وا رخت نو

    (گل سر شور بودو روشور و یک کیسه حمام) (درمیان بقچه لنگ، حوله حمام با لباس نو)

    کی می نس آکاشیه جین شیه مد ملو نوی   یه تومون دبیتی داشتیم و یه جومه کو

    (کی میدانست آکا چیه جین چیه مد اینا نبود) (یک تنبان دبیتی داشتیم و یک لباس کبود)

    همه جا شادی بی و خوشی بی و بزن و بکو    همه فامیل بی ین و جمعشو جمع تا دل شو

    (همه جا شادی بود و خوشی بود وبزن و بکوب)  (همه فامیل بودند و جمعشون جمع تا نصفه شب)

    دختر و پسر حیاداشتن و شرم و آبرو     دستگیرو بازی نه باید مدیدی د مین خو

    (دختر و پسر حیاداشتند و شرم و آبرو)   (نامزد بازی رو باید میدیدی در خواب )

    آقا  تا ورت دختری نه نکا مکرد        می نسی مردی و باید ننیشی از تک و دو

    (آقا تابرایت دختری را عقد میکرد) (میدانستی مردی و باید ننشینی از تک و دو)

    ساز و دل تا مزین موسم جشن و عروسی    بچیاازدرو بو سیل میماین بدو بدو

    (ساز و دهل تا میزدند موسم جشن و عروسی) (بجه ها از در و بام به تماشا میآمدند بدو بدو)

    شاداما  انار مناخت روی سر عروس خانم     ور خوردن انار صدتابچه مفتا به دو

    (شاداماد انار مینداخت روی سرعروس خانم) (برای خوردن انار صدتابچه میفتاد به دو )

    اوس فتح والله وختی یه کری نه ختنه مکرد     لوطی عبداله موکوفت د ساز و دل سه روز و سه شو

    (اوستا فتح و الله وقتی یک پسری را ختنه میکرد )  (لوطی عبداله میکوفت در ساز و دهل سه روز و سه شب)

    عزت اله چپق چاق مکرد و پک وش مزه       مدعیسی سیگال اشنونه مچسبو روی لو

    (عزت اله چپق را چاق میکر و پک بهش میزد) (محمدعیسی سیگاراشنو را میچسباند روی لب)

    د بوسو براتعلی شومین و خربازه مکاشت     مفتاین د بوسونش لات و لوتا آخر شو

    (دربوستان براتعلی شامی و خربزه میکاشت) (میفتادند در بوستانش لات و لوتها آخرشب)

    شودر و گرنگال قوده به قوده مچیدیم        رزه مفتا د باغت حاصلت مزه  الو

    (شبدر و گرنگال رادسته دسته میچیدیم )  (آفت میفتاد در باغت حاصلت را میزد آتش)

    شفتالی ،الی بالی،زردالی بی و سیو رو    مروو و به داشتیم و تورمغ رنگی سال نو

    (شفتالو،آلبالو،زردآلو بود و سیب روو )         (مروو  و به داشتیم و تخم مرغ رنگی سال نو)

    یه تور کاه و گل و زنبه و چن تا نوه کش    لی بون اوسا علی وا بچیاش مکرد انو

    (یک تور کاه و گل و زنبه و چندتاناوک کش) (پشت بام را اوستاعلی با بچه هاش از نو کاهگل میکرد)

    سوارخر مویدیم چارگم مرفتیم مین باغ    نه ا  داتسون خبری بی نه ا  بنز و نه رنو

    (سوارخرمیشدیم چهارنعل میرفتیم توی باغ) (نه از داتسون خبری بود نه از بنز و نه رنو)

    رو شونت یه جنته بی د مین او سنگ نمک    مزه ای مداخیارگل بسر د  وقت تو

    (روی شانه ات یک خورجین  بود در میان آن سنگ نمک) (مزه ای میداد خیار گل بسر در وقت تب-گرما)

    جم و جقه بلال وختی یه جاجم موین    گیرشو جانمیما دورو قلا موقع خو

    (خانواده بلال وقتی یک جا جمع میشدند) (گیرشون جا نمیامد در آن خانه موقع خواب)

    شو نشینی دورکرسی کشمش وگردو ، چویی   قووت و چنجه و باسلق بی و برف و شیره رو

    (شب نشینی دور کرسی کشمش و گردو ،چای) (قاووت و تخمه و باسلق بود و برف و شیره شل)

    شو چارشنبه سوری تنگله جنی چه خو بی    هیمه و بته بیدا که رو لی بو  مزه الو

    (شب جهارشنبه سوری کوزه جنی چه خوب بود) (هیزم و بوته بود که روی پشت بام میزد الو )

    گو کار عامو حسن وره ایکه چش نخوره    مین پشنی ش مناختن پخشه پرو ،کجه کو

    (گاوعمو حسن برای اینکه چشم نخورد) (وسط پیشانی اش مینداختند پشه پران و مهره کبود)

    علی کاکای چوپو کف نکی مناخت رو شو    آتشی بپا مکرد چوو کرمیت و یه تیکهغو

    (علی کاکای چوپان بالاپوشی  مینداخت روی شانه) (آتشی بپا میکرد چوب کبریت و یه تکه آتشزنه)

    ماه محرم تعزیه در میاوردن نووا تکیه    سینه ز غوغا مکردا سینه ش مویدا کو کو

    (ماه محرم تعزیه در میاوردند جلوی تکیه ) (سینه زن غوغا میکرد سینه اش میشد کبود کبود)

    موسم زیارت و اعمال دینی که موی    خر نه جل مکردیم رو  آسونه یا دارینو

    (موسم زیارت و اعمال دینی که میشد)  (خر را پالان میکردیم بسوی آستانه یا دارینو )

    هر کسی یه نذری داشت ور مشت و موورد امامزایه    چپشی مزه زمی یا یه تگهیا جون گو

    (هر کسی یه نذری داشت برمیداشت و میاورد امامزاده) (بزغاله های میزد زمین یا یه بزغاله نر یا گوساله )

    زن آقام گرداله شه یواشکی مدا و مه     موگفتابکش و سیخ کباب بکو و هیشکه نو

    (زن آقام قلوه اش را یواشکی میداد به من) (میگفت بکش به سیخ کباب کن  به هیچکس نگو)

    سرما و برفی میماکه ا پارو بالا مزه    موقع روفته دسیا یخ زینه مکردی هو

    (سرما و برفی میامد که از پارو بالا میزد)  (موقع روفتن دستهای یخ زده را میکردی هو)

    دل صد تاشیر داشت مش گلباغ زیرعلم    وختی یا حسین مگفت درشت و خیرد مفتا به دو

    (دل صدتاشیر را داشت مشهدی گلباغ زیر علم)  (وقتی یا حسین میگفت بزرگ و کوچک میفتادند به دو )

    صفر دلاک میما حق وحسابی بسونه    هرچی داشتی مدایی گردو بایم ،گنم و جو

    (صفر دلاک میامد حق و حساب بگیره) (هرچی داشتی میدادی گردو و بادام،گندم و جو)

    هر کسی اجباری بی باغ و برش خش نموی   ور اسپار می برش ده نفری مفتا جلو

    (هر کسی سربازی بود باغ و برش خشک نمیشد)  (برای بیل زدن باغ و هرس انگورها ده نفری میفتادند جلو)

    یاد او روزا و خیر و یاداو دوره وخیر   ایسه فیلم آلمانی داریم و دیسک و ویدیو

    (یاد اون روزا بخیر و یاد اون دوره بخیر)  (حالا فیلم آلمانی داریم و دیسک و ویدیو)

    ایسه بووه و ننه ت فیلم پلیسی آویه    برار و خوآریات رنگته مینن مین خو ؟

    (حالا بابا و ننه ات فیلم پلیسی شده)  (برادر و خواهرانت رنگت رو میبینند توی خواب ؟)

    روزگار عوض آویه آیمی گری مصنوعیه     مث او دوره نیسا دیه اومایه دوره نو

    (روزگار عوض شده انسان دوستی مصنوعیه)  (مثل اون دوره نیست دیگر آمده یک دوره نو)

    فامیل ا هم دیرن و قوم و خویشی ور چنسه   غم وغصه زیاده مرگت میا بعد یه تو

    (فامیل از هم دورند و قوم و خویشی برجیده شده) (غم و غصه زیاده مرگت میاد بعد یه تب)

    مردمه یه جا نشی کرده تلویزیو         کشت و کشتار آویه فرهنگمو از سر نو

    (مردم را یک جا نشین کرده تلویزیون)  (کشت و کشتار شده فرهنگمون از سر نو)

    فک و فامیل که میان انگار غریبه اومایه    بچیات نمشناسن میگن کیه اسمشو بو

    (فک و فامیلت که میایندانگار غریبه اومده)  (بجه هات نمیشناسن میگن کیه اسمشو بگو)

    قلای درن دشت داییمه و آپارتمو      نفست در نمیا شی کردیه راسش بو

    (حیاط درندشت را دادیم به آپارتمان)  (نفست در نمیاد ، چی کردی راستش رو بگو)

    ای خدا کاری بکو ورگرده روز و روزگار    آیمی تازه بساز با رسم و وا  رفتار نو

    (ای خدا کاری بکن برگرده روز و روزگار)  (آدمی تازه بساز با رسم و با رفتار نو)

    ایسه یه حرفی دارم آی خاله زا دارم مگم   هرجی اشنفتی نرو چوبناز و و همه بو

    (حالا یه حرفی دارم آی خاله زاده دارم میگم)  (هرچی میشنوی نرو شایعه بنداز و به همه بگو)

    آخه یه قلاغنه تو چنه چل تاش موکنی     هرکسی جیجه ش مردا تو نکنش یه ماده گو

    (آخه یه کلاغ را تو چرا چهل تاش میکنی)  (هرکسی جوجه ش مرد تو نکنش یه ماده گاو)

    ای زن و شییریاعاشق و معشوقه بائید     یه وختی میای خبر که رو تاویت برده ته خو

    (ای زن و شوهرها عاشق و معشوقه باشید)  (یه وقتی خبرمیشیدکه روی تابوت برده شما را خواب)

    ارزش یکدرینه تا که جوونید بنید       وقتی بیوه آویدی حسرتی داری همه شو

    (ارزش یکدیگر را تا که جوانید بدانید)  (وقتی بیوه شدید حسرتها داری همه شب)

    هرچه مابین تونه نریدبوید و این و او     دشمن شاد موکنید درد دل و هیشکه نو

    (هرچه مابین شماست نروید بگوییدبه این و آن)  (دشمن را شادمیکنیددرد دل را به هیچکس نگو)

    اخم و تخم و بلخنه ا  زنیی و در کنید      اختلاف ایه داریدحلش کنید تاوقت خو

    (اخم و تخم و بخل را از زندگی بیرون کنید) (اختلاف اگر دارید حلش کنید تا وقت خواب)

    دای نکو بسه دیه هرچی که گفتی قبوله   کم ا ای حرفا بزه شعری بساز با حرف نو

    (دادنزن بسه دیگه هر چی که که گفتی قبوله) (کم از این حرفابزن شعری بساز با حرف نو)

    لری گفت ممدفرجام کر حاجی مد ولی      شعرشه درست بخو یایش بیر و و همه بو

    (لری گفت محمدفرجام پسرحاجی محمدولی)  (شعرش رادرست بخوان،یادش بگیروبه همه بگو)


    در عبارات داخل پرانتزسعی کرده ام کلمه به کلمه و مطابق شعر معادل آنرا بنویسم و بنابراین معنی همه لغات نا آشنا نیز مشخص شده ولی در اینجا توضیحاتی در مورد بعضی کلمات لازم است که مینویسم :

    اروش ORROOSH=بلغور-بلغور گندم(خوردن پلو در قدیم بسیار کم بود و بیشتر شبهای عید پلو میخوردند و اکثر غذای مردم و بلکه اصلی ترین غذایشان نان بود).

    ترخینه ، آش جو با دوغ ،اشکنه = از غذاهای محلی که هنوز هم خیلی خاطرخواه دارد.

    رشته وشیل =آش رشته بدوغ ماست یا کشک- آش رشته ساده.

    گوره ماس =مخلوطی از ماست و شیر که بسیار مقوی و پر منفعت است .

    ترمغ او  TORMOGH  AEO=نوعی اشکنه ، آب و تخم مرغ و ...

    تله TALAH=کاچی ،خوراکی با آرد و روغن یا کره و شکر و...

    خم تو KHOMETOO =خامه

    فطیره =نان شیرین کوچکی مشابه کلوچه که با آرد و شیر و شکر درست میشد .

    دوباره پزی=از لبه ها و باقیمانده نانها خمیری درست میکردند و مجددا با آن نان ضخیمی میپختند که به آن دوباره پزی میگفتند ، ضایعات نان تقریبا وجود نداشت (کاملابرعکس الان).

    تنگله TONGHELAH =کوزه ، قبلا هم این کلمه را نوشته بودم منتها خواستم توضیح بدهم که اغلب دوتا کوزه در خانه ها وجود داشت و کوزه ای که آبش تمام میشدپر میشد و از کوزه قبلی استفاده میشد که همیشه آب خوردن باشد .

    دم دراز  ، پاکولا ، زیر ده ،چمن بالا ،گلال ،برافتو =نام محلهایی در حاشیه و حومه زنگنه که بعلت وضعیت جغرافیاییشان آن نام را گرفته بودند .

    شهرا =دو چوب بلند که یک توری آنها را بهم وصل میکرد و برای حمل کاه استفاده میشد.

    (بیشتر برای فرار از گرمای خورشید برای درو و کارهای کشاورزی شبها یا صبحهای خیلی زود را انتخاب میکردند ) .

    اسل ، کریز ، حموم خزینه = استخر،کاریزیاقنات ،حموم خزینه ای ، نمادهای آب در روستاها بودند و استخر که میگویند فکر نکنید استخرهای امروزی منظور است بلکه حوضچه ای درست میکردند مشرف بر باغ یا زمین کشاورزی و درآن آب را پر و ذخیره میکردند تا موقع آبیاری کارایی بیشتری بدست آید ،کاریز هم که تا چند سال پیش تنها منبع آب آشامیدنی و مصارف شخصی روستا بود ، حمام نیز خزینه داشت  .

    کووشک KEOSHAK=یک بازی بود شبیه  گانیه  ، بچه ها دایره ای میکشیدند و با یک پا لی لی کنان دبنال هم میکردند .

    هلنگه HALENGHAH=بازی شبیه لی لی بازی .

    الو بازی = الک دولک بازی ، بازی با یک چوب بلند و کوتاه .

    منال MENAAL=بره های گوسفند و بز را منال میگفتند و معمولا آنها را جدا از مادرشان در گله نگهداری میکردند تا برگشت مادرشان .

    خیرده خرازی = فروشنده دوره گردی که اجناس خرازی و کوچک میفروخت .

    گل سر شور ، روشوله =گل سر شور نقش بسیار مهمی در استحمام قدیمیا داشت و آنزمان که شامپو و شوینده های گوناگون فعلی نبود برای شستن موها مصرف میشد و ازمواد طبیعی و معدنی بود ، روشوی که الان هم برای لایه برداری استفاده میشود و از گردی سفید (مل) و چربی مغز حرام گوسفند درست میشود .

    آکا ، جین =نام مارکهای فعلی برخی لباسها

    دستگیرو = نامزد ، اصطلاحی که به نامزد گفته میشود .

    شومین = شامی ، نوعی هندوانه گرد و سبز .

    آقا = آقا ، مردی روحانی و باخدا که بسیار نزد اهالی عزت و احترام داشت و مسایل شرعی و از جمله عقدونکاح جوانان  را انجام میداد 

    اوس فتح واله= استادمردی که عهده دار ختنه کردن و در ضمن فصد و حجامت اهالی بود .

    لوطی عبداله = مردی که عهده داربزن و بکوب آنزمان بود که آلات طرب هم چیزی نبود جز دهل وسرنا و در این حد.

    عزت اله و مدعیسی(محمدعیسی) =از مردان قدیمی و دوست داشتنی روستا که یکی چپق و دیگری سیگار اشنو کشیدنشان در اینجاذکر شده است .

    گرنگال GORENGALL=علفی شبیه شبدر مناسب تغذیه احشام.

    قوده GHOODAH=دسته ،مقداری که در موقع چیدن علف در دست جا میشود .

    رزه RAZZAH=نوعی آفت گیاهی که بصورت رشته های باریک زردرنگ به گیاهان میچسبد و از آنان تغذیه کرده و بسیار سریع همه گیاه را فرا میگیرد.

    سیو روو  و  مروو =سیبهای جنگلی ، شبیه گلابی ولی گرد .

    ا نو و ANOWE=کاهگل کردن دوباره پشت بامها که حداقل سالی یکبار بدلیل شسته شدن کاهگلهای قدیمی توسط بارندگیها باید انجام میشد .

    جنته JANTAH =چیزی شبیه کیفهای دستی امروزی یا خورجین کوچک که معمولا از جنس فرش و گلیم بود و روی دوش مینداختند .

    جم و جقه بلال =خانواده بلال ، خانواده سراینده شعر.

    شیره روو = شیره شل و آبکی

    تنگله جنی = کوزه هایی که برای چهارشنبه سوری با مواد محترقه پر میکردند و آنرا پرتاب که میکردند ضمن اینکه با صدای بلندی منفجر میشد نورهای رنگی هم پخش میکرد(در قدیم بهر کار که بنظرشان خارق العاده بود ربطی به جن و از ما بهتران داده میشد).

    کجه KOJJAH= مهره ، خرمهره هایی برنگ آبی که برای جلوگیری از چشم زخم به جیزهای مورد علاقه شان آویزان میکردند.

    کفنک KAFENAK = بالا پوشی معمولا از جنس نمدکه چوپانها روی دوش مینداختند.

    غو  GEOW = آتش زنه کبریت ، ورق زبری مثل سمباده برای آتش زدن کبریت در قدیم ،در آنزمانها کبریت مثل حالا وجود نداشت و مردم خودشان با گوگرد و چوبهای تراشیده شده کبریت درست میکردند و برای روشن شدنش آنرا روی این ورقها میکشیدند .

    جون گو = گاو جوان ، گوساله .

    آسونه  و دارینو  = آستانه و داری نو ، دو محل زیارتی در حوالی زنگنه .

    مش گلباغ = مشهدی گلباغ ، خانمی شجاعی که در این شعر به آن اشاره شده ، ایشان زمانی که از ظلم ارباب کسی جرات اعتراض نداشته گویا پرچم هییت را برمیدارد و یا حسین گویان  برای اعلام اعتراض به در خانه ارباب میرود و مردم هم پیر وجوان دنبالش راه میفتند .

    صفر دلاک = شرحی در مورد کارهای گوناگون کسانیکه عنوان دلاک داشتند را در سایت بصورت مشروح گذاشته ام .

    اسپار =بیل زدن باغ .

    می بر MAYBURE   = هرس کردن درختان مو (انگور) .

    درپایان قابل توضیح میدانم که بگویم عزیزان با خواندن این شعر فکر نکنند روستاییهای ما دائم در حال بزن و بکوب و خوشگذرانی و خوردو خوراک بودند ، این شعر نشانگر زندگی ساده و بی شیله پیله روستاییان و خوراک و تفریحات سالم آنها در کنار زحمات شبانه روزی کوچک و بزرگ میباشد که از رهگذر آن قدر قطره قطره آب و دانه دانه گندم را میدانستند و برایش ارزش و احترام قائل بودند، بازهم پیشنهاد میکنم برای دیدن ویدیو کلیپ مربوطه با اجرای سراینده شعر به آدرس سایت آپارات بخش طنز مراجعه نمایید www.aparat.com/v/ynith




    طبقه بندی: زبان و گویش پری، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 16 مرداد 1394

    میخواهم در مورد کارها و وظایفی که یک دلاک در  پری داشت بنویسم :

    امروزه وقتی کسی اسم دلاک را میشنود فقط ذهنش میرود به سمت حمام و کیسه کشی ، در صورتیکه اگر خلاصه وظایف و کارهایی که این شخص میکرده را شرح دهم به بزرگی کار و تخصصی بودن آن پی میبرید هرچند دلاک به معنی فقط کیسه کشی هم باشد (که البته در حال منسوخ شدن است ) باز هم تخصص میخواهد ، حال بطور خلاصه مینویسم :

    1-دلاک نزدیک نوروز که میشد گوش بچه های روستا را تیغ میزد و با پنبه آنرا تمیز میکرد (فصد کردن) .

    2-اصلاح سر و صورت مردها و بچه ها ، جالب است که اینکار را در خانه اهالی و اگر نبودند سر کار و در باغ و بوستان انجام میداد .

    3-دعوت حضوری از مهمانان به صورت خانه به خانه برای عروسی ها و سایر مراسم (البته با هماهنگی صاحب مجلس) .

    4-آشپزی و خدمت کردن در مراسم مختلف .

    5-ختنه کردن پسران .

    6-کیسه کشی و صابون کشی و مشت و مال در حمام .

    7-در مراسم عروسی ، همانطور که در تعریفهای قبلی شرح داده شد علاوه بر اصلاح و حمام کردن داماد ، بجا آوردن مراسم لباس داماد .

    8-در مراسم ها پس از خوردن غذا توسط میهمانان با آفتابه لگن حاضر میشد تا دستهایشان را بشویند و از علف خشک شده ای که به اسم جارو به کمر زده بود خلال دندان بکنند .

    و جالب است بدانید که برای تمام این خدمات سالانه و مستمر ، چیزی که دریافت میکرد به ازای هر مرد ، در سال یک کیله (پیمانه) گندم که حدود یک من میشد به او میدادند (البته انعامها و دست خوشهایی در بعضی مراسم نیز به او میدادند ولی مواجب رسمی اش همان بود).

    ضمنا بدست آوردن شغل دلاکی ، چوپانی ، حمامداری و ... بسیار سخت بود و به هر کس نمیدادند و پارتی بازی و  شرایطی داشت ، چون کار نبود...

    تو روستای پری پیرمرد خوش رو خوش برخوردی بود به اسم اوسا فتح اله که بیشتر کارهای دلاکی رو میکرد و اکثر اقا پسرایی که موقعشون بود ازش میترسیدن و با نی معروفش ترس رو تو وجود نوجونها مانداخت. خدایش بیامرزد.





    طبقه بندی: آداب و رسوم پری، 
    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 15 مرداد 1394

    .:: گیاهان و جانوران ::.


     

    جانوران اهلی:

    • گاو
    • خر
    • گوسفند
    • اسب



    جاتوران وحشی:

    • گرگ
    • روباه
    • کفتار
    • گراز
    • عقاب
    • سار


    درختان و بوته های وحشی:

    • سرو
    • چنار
    • تمشک وحشی
    • شاپسنی


    گیاهان دارویی و سبزیحات کوهی:

    • پونه
    • نعنا
    • گل گاوزبان
    • موسیر
    • چای کوهی (کلک خرگوشه)
    • شنگ
    • کنگر
    • پاغزون
    • سبزی دوغ (خوشاروزه)
    • تره



    طبقه بندی: گیاهان و جانواران پری، 
    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 15 مرداد 1394

    .:: بازیهای محلی ::.


     بازیهای پسرانه:

    • الک دولک

    • نوع بازی ⇐ گروهی (حداقل چهار نفر)

      داور ⇐ دارد (دو نفر)

      برد و باختی ⇐ هست

      وضعیت کنونی ⇐ انجام نمی شود

      نحوه بازی ⇐   این بازی با استفاده از دو چوب یکی بلند برای الک زدن مثل چوب هفت کش (بیس بای)و دیگری کوتاه به نام الک که دو تیم پس از یار کشی در نفرات سه یا چهار نفره ابتدا به( گلی زدن) می پرداختند یعنی هر فردی بیشتر توانست با چوب بلند بیشتر به الک ضربه بزند شبیه رو پا زدن در فوتبال سپس الک را روی یکچاله می گذاشتند و با چوب بلند به یک سر الک ضربه می زدند تا الک از زمین فاصله می گرفت با همان چوب ضربه سنگینی به الک میزدند تا فاصله افقی زیادی را در زمین بپیماید سپس از جایی که الک می افتاد دوباره بسته به تعداد گلی هایی که طرف زده بود به الک ضربه می زد در پایان مشخص میشد که کدام تیم مسافت بیشتری را کسب کرده و ما به تفاوت فاصله دو تیم را تیمی که فاصله کمتری کسب کرده بود باید با صدای بلند بدون نفس کشیدن می دوید (حله بله لو لو)و هرجا که نفس بریده می شد آن شخص بازنده بود و باید فاصله باقیمانده را با کول کردن نفرات تیم برنده طی می کرد.و بعر راند بعدی مسابقه شروع می شد.البته بازی ما خوب نبود به قول فوتبالیها توپ جمع کن (الک جمع کن) بودیم.

    • درچولکی


    بازیهای مشترک:

    • گذری 

    بازیهای دخترانه:

    • یه قل دو قل
    • هشت خانه بازی





    طبقه بندی: بازی های محلی پری، 
    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 15 مرداد 1394

    .:: جمعیت ::.


     جمعیت:

    • جمعیت سالیانه
                             سال 1385 ⇐ 
                                              جمعیت روستا در ابتدای سال
                                              جمعیت کل: 1400
                                              مرد: 750 نفر
                                              زن: 650 نفر
                                             خانوار: 300
    • زاد و ولد
    • مرگ و میر

    طایفه ها:

    • طاهری پری
    • احمدی پری
    • ترکمان پری
    • ندری پری
    • صادقی پری
    • چهارمحالی


    کوچ و مهاجرت:

    • کوچ از روستا
    • مهاجرت به روستا



    طبقه بندی: آمار و جمعیت پری، 
    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 15 مرداد 1394

     .::کسب و کار ::.


     

    کشاورزی:

    • باتوجه به منطقه حاصلخیز و کوهستانی بیشتر اهالی در این زمینه اشتغال دارند.

    دامداری:

    • باتوجه به منطقه حاصلخیز و کوهستانی بیشتر اهالی در این زمینه اشتغال دارند.

    خدمات:

    • علاوه بر اشتغال بسیاری از اهالی در شرکت های صنعتی، با توجه به افزایش سطح تحصیلات اهالی در سالهای اخیر اشتغال در ارگان ها ادارات و سازمانهای دولتی و خصوصی ملایر  همدان و تهران از جمله شغل های اهالی روستا می باشد.


    صنایع دستی :

    • گروهی از اهالی در این زمینه شامل قالی بافی و گلیم بافی اشتغال دارند

    • مشخصات کلی قالی بافی منطقه ملایر

      ابعاد: بیشتر قالیهای کوچک در اندازه های 2/25/1 متر و تعداد کمی قالی نیز در اندازه های 32 و 43 متر (برای فرش کردن منازل) بافت می شوند.


      رنگها: قالیهایی با رنگ آمیزی موزون و هماهنگ که در آنها از قرمز و آبی بیش از هر رنگ دیگری استفاده شده است.


      نقشها: مدال دو نیم شده یا (نیمه مدالی) که با طرح بوته ای در زمینه ای بارنگهای روشن تزئین می شود. از نقش نخل و گل با رنگها و در اندازه های گوناگون برای زمینه و حواشی استفاده می شود.


      ساختار اولیه: تار و پود عمدتاً از جنس پنبه می باشند.

      گره: بسته به کیفیت قالی، تعداد گره ها بسته به مقتضای درشتی یا ظرافت بافت، متفاوت است.

      قطعات قدیمی و نادر تقریباً همیشه بالاترین رقم گره را دارا هستند.

      پرز: کیفیت پشم در قالی های مختلف بسیار متفاوت است. پرز قالی را نیمه بلند تا بلند 
      می چینند.

      کیفیت: قالیهایی با کیفیت گوناگون برای استفاده در منازل تا قطعات با ارزش و مرغوب.


      قالیهای میشین ملایر حتی امروزه دارای کیفیتی عالی هستند. قطعات قدیمی نادر ملایر گرانبها و اغلب در گالریها و فروشهای فوق العاده یافت می شوند.  


      روستای پری در حال حاضر معروفترین ذرع و نیم و تودری را تولید می کند و نقشه چاپی پری سیمای قالیبافی شهری ملایر و برخی روستاها شباهت بسیار به قالیبافی حوزه ساروق و اراک دارد. علت این امر به احتمال زیاد آنست که شروع قالیبافی در این شهر جدید التأسیس همزمان با شروع قالیبافی در شهر اراک بوده است، بدین معنی که به هنگام ایجاد شهر، برخی از صنعتگران و هنرمندان مختلف را از سایر شهرستانها به اراک و ملایر آورده اند. در میان این صنعتگران قالی باف از کرمان و کاشان و سایر مناطق قالی بافی افرادی وجود داشتنه اند. بعدها نیز حضور تجار خارجی از منطقه اراک و ساروق و رواج نقشه های گل فرنگ و گوبلنی و کف ساده منطقه ملایر را نیز بی نصیب نگذاشت.

      با از بین رفتن شرکتهای خارجی، عمده قالی بافی ملایر به روستاها منتقل گردید 80درصد قالی بافان ملایر در روستاهایی زندگی می کنند که در برخی از آنها از گذشته قالی بافی وجود داشته است. بافت قالیهایی با نام شاپوری در روستاهای جوزان و مانیزان تحت تأثیر قالیهای ساروق در منطقه رواج داشته است. فرشهای مناطقی نظیر جوزان، طایمه و کسب و ننج تا مدتها بعد نیز تاحدود زیادی توانست شهرت و اعتبار قالی بافی منطقه را به خوبی حفظ کند.




     .:: تفضیل نوع فعالیت ::.

     ردیف نام مرکز     نوع فعالیت      نام کارفرما         آدرس مرکز      
     1 جوشکاری رفیعیجوشکاری حاج اسحاق رفیعی ملایر - روستای پیروز (پری) 
     جوشکاری استاد قدرتقدرت رفیعی ملایر - روستای پیروز (پری)  
    مصالح فروشی فروش مصالح رسول صفی خانی  ملایر - روستای پیروز (پری) 
    مصالح فروشی ناصر صادقی  ملایر - روستای پیروز (پری) 
     5موتور سازی تعمیرات موتور  فرامرز صادقی ملایر - روستای پیروز (پری) 
     6آپاراتی پنچر گیری حشمت الله عزیزی  ملایر - روستای پیروز (پری) 
     ابزارالات ساختمانی ابزار فروشیغضنفر طاهری پری  ملایر - روستای پیروز (پری) 
     ابزارالات ساختمانیابزار فروشی  مجتبی تیموری ملایر - روستای پیروز (پری) 
    قالی بافی قالی بافی صغری ترکمان پری ملایر - روستای پیروز (پری) 
    10 قالی بافی  "محمد قربان محمدی ملایر - روستای پیروز (پری)  
     11قالی بافی  هدایت گل قیصریملایر - روستای پیروز (پری)  
    12 قالی بافی  "مهتاب احمدی ملایر - روستای پیروز (پری)  
    13 قالی بافی  بهرام چوبینهملایر - روستای پیروز (پری)  
    14 قالی بافی  "داود قدیمی ملایر - روستای پیروز (پری)  
    15 قالی بافی  " پری محمدیملایر - روستای پیروز (پری)  
     16قالی بافی   علی محمدیملایر - روستای پیروز (پری)  
    17 قالی بافی   " سعدی صمدیملایر - روستای پیروز (پری)  
    18 قالی بافی  " مجتبی احمدیملایر - روستای پیروز (پری)  
    19 قالی بافی   مصطفی محمدیملایر - روستای پیروز (پری)  



    طبقه بندی: كسب و كار پری، 
    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 15 مرداد 1394

    .::محصولات روستا ::.


     

    محصولات زراعی باغی :

    • گندم، جو، یونجه، شبدر، لوبیا، انگور، گردو، هلو و زردآلو از عمده‏ترین محصولات زراعی و باغی این روستاست


    محصولات دامی :

    •  گوشت و انواع فرآورده‏های لبنی از مهم‏ترین محصولات دامی روستاست.



    طبقه بندی: محصولات پری، 
    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 15 مرداد 1394

    .:: ارتباط با ما ::.


    اطلاعات تماس با ما:

    • شماره تماس:   09353022120
    • ایمیل سایت : villagepari@gmail.com
    • ایمیل مدیر : ma.taheri@gmail.com

    جهت ارتباط سریع میتوانید از قسمت تماس با ما  استفاده نمایید.



    طبقه بندی: ارتباط با ما، 
    (تعداد کل صفحات:52)      [...]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [...]  
    نظر سنجی
    نظزتان درباره بنر جدید سایت چیست ؟




    امکانات سایت
    پیوند های روزانه
    تبادل بنر
    رهبری

    ریاست جمهوری

    رجانیوز

    دانشنامه قرانی