تبلیغات
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • .:: روستای پیروز -پری::. - مطالب مطالب آموزنده
    لطفا در بخش نظرات ،نظر و انتقاد خودتان را مطرح فرمائید
    حدیث موضوعی

    مرتبه
    تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392

    دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش
    راه آسمان باز است، پر بکش
    او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
    اگر هیچکس نیست، خدا که هست...
    .
    .
    .
    خوشا آن بنده با عهد و پیوند
    که دارد بازگشتی با خداوند
    به کام خویش اگر چندی رود راه
    چو باز آید نیاز آرد به درگاه...
    .
    .
    .
    اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی،
    لبخند خداست به بنده اش
    اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه،
    تمام مشکلاتو حل میکنه...
    .
    .
    .
    خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنم
    فیسبوک ندارد، اما من دوست او هستم
    توییتر ندارد، اما من او را دنبال میکنم...
    .
    .
    .


    ادامه مطلب
    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392
    حکایت مادر و فرزند ....

    شبی پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال اشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود صورتحساب !!! 

    کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار 

    مراقبت از برادر کوچکم 2 دلار

    نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3 دلار 

    بیرون بردن زباله 1 دلار 

    جمع بدهی شما به من :12 دلار 

    مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این عبارت را نوشت:

    بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ 

    بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ 

    بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ 

    بابت غذا، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ 

    و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است. 

    وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان ... دوستت دارم ،

    آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:

    قبلاً بطور کامل پرداخت شده 



    طبقه بندی: مطالب آموزنده،  حکایات، 
    مرتبه
    تاریخ : شنبه 14 دی 1392
    زیبایی حقیقت

    ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟ 
    ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ.ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ …!
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ لیوانها ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ،ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ .
    ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ، ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ 
    ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ !

    ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ِ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ . 




    طبقه بندی: مطالب آموزنده،  مطالب جالب،  حکایات، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 13 دی 1392


    اینه که فاصله ها رو نمیشه با گریه پر کرد

    یکیمون بهار ِ سرخوش، یکیمون پاییز پردرد

    من میگم فاصله مرگه بین دستای تو تا من

    تو میگی زندگی اینه حاصله عشق تو با من

    من میگم حالا بسوزم یا که با غصه بسازم

    تو میگی فرقی نداره من که چیزی نمیبازم

    من میگم اینجا رو باختی عمری که رفته نمیاد

    تو میگی قصه همین بود ..... تو یه برگی توی این باد!!





    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : دوشنبه 2 دی 1392

    روزی در جنگلی عقابی در تمامی طول روز بر روی شاخه درختی نشسته بود و هیچ كاری انجام نمی داد.

    خرگوش كوچكی او را دید و از او پرسید: "آیا من هم می توانم مانند تو تمام روز را در گوشه ای بنشینم و هیچ كاری انجام ندهم؟".

    عقاب پاسخ داد: "البته، چرا نه".

    خرگوش هم زیر همان درخت نشست و استراحت خود را آغاز كرد.

    ناگهان سرو كله روباهی پیدا شد و پرید و خرگوش را گرفت و خورد.

    برای اینكه بتوانی بنشینی و هیچ كاری انجام ندهی، باید در جایگاه بالایی ( مقام ) قرار داشته باشی



    طبقه بندی: حکایات،  مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 21 آذر 1392

    به تصویر زیر خیره شوید و مدتی فکر کنید....شاید همین کافی باشد برای بیدار کردن زنده های مرده   ......


    بدون شرح

    البته که این هشدار برای همه نیست
    فقط برای انانیست که مثل من غرق در ندانم کاری های خودشان اند!!!




    طبقه بندی: فرهنگ اسلامی،  مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : سه شنبه 19 آذر 1392
    روزی لقمان به پسرش گفت:امروز به تو ۳ پند میدهم که کامروا شوی....

    اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

    دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!

    و سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی!

    پسر لقمان گفت:ای پدر ما یک خانواده ی بسیار فقیر هستیم چطور من میتوانم این

    کار ها را انجام دهم؟!!لقمان جواب داد:

    اگر کمی دیرتر و کم تر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را

    میدهد اگر بیشتر کار کنی و کمی دیر تر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس

    میکنی بهترین خوابگاه جهان است و اگر با مردم دوستی کنی در قلب انها جای

    میگیری و انوقت بهترین خانه های جهان مال توست!




    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1392


    کم کم یاد خواهی گرفت

    تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست

    و زنجیر کردن یک روح را...

    اینکه عشق تکیه کردن نیست

    و رفاقت، اطمینان خاطر

    و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

    و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند ...

    کم کم یاد می گیری

    که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند

    اگر زیاد آفتاب بگیری

    باید باغ ِ خودت را پرورش دهی

    به جای اینکه منتظر کسی باشی

    تا برایت گل بیاورد ...

    یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

    که محکم باشی پای هر خداحافظی


    یاد می گیری که خیلی می ارزی ...




    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392

    یک شبی مجنون نمـــــازش را شکست


    بی وضـــــــــــــو در کوچه لیلی نشست  


    عشق آن شب مست مستش کرده بود


    فارغ از جام الستش کـــــــــــــــــرده بود


    گفت یا رب از چه خوارم کــــــــــــرده ای


    بـــــــــــــــــر صلیب عشق دارم کرده ای


    خسته ام زین عشـــــــق دل خونم مکن


    مــــــــــــــــن که مجنونم تو مجنونم نکن


    مـــــــــــــــــــــرد این بازیچه دیگر نیستم


    این تـــــــــــــو و لیلای تــــــو من نیستم


    گفـــــــــــــت ای دیــــــــوانه لیلایت منم


    در رگت پیــــــــــــــــدا و پنهانــــــت منم


    ســـــــــــــــــــــالها با جور لیلا ساختی


    مـــــــــــــــــــن کنارت بودم و نشناختی   


    عشــــــــــــــــــق لیلی در دلت انداختم


    صــــــــــــد قمار عشـــــــق یکجا باختم


    کــــــــردمت آواره صحــــــــــــــرا ، نشد


    گفتم عاقل میشوی امـــــــــــــــــا نشد


    سوختم در حســـــــــــــــــرت یک یاریت


    غــــــــــــیر لیلا بــــــــــــــر نیامد از لبت


    روز و شـــــــــــــب او را صدا کردی ولی


    دیـــــــدم امشب با منـــــــی گفتم بلی


    مطمئن بـــــــــودم به من ســـــر میزنی


    بر حــــــــــــــــــریم خانه ام در می زنی


    حال ، ایــــــن لیلا که خوارت کـــرده بود


    درس عشقش بـــــــــی قرارت کرده بود


    مـــــــــــــرد راهش باش تا شاهت کنم


    صد چـــــــــو لیلی کشته در راهت کنم

    دل میبری و روی نهان میــــکنی چرا؟


    خود میکشی مرا و فغان میکنی چرا؟


    گــــر در کمین کشتن عشاق نیستی


    تیر کـــرشمه را به کمان میکنی چرا؟


    گـــر درخیال  مرهم دلهای خسته ای


    آن تار طره مشک فشان میکنی چرا؟




    طبقه بندی: مطالب آموزنده،  حکایات، 
    مرتبه
    تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392

    من نمی خواهم که بعد از مــــــــــرگ من افغان کنند


    دوستان گــــــــــــــــــــریان شوند و دیگران نالان کنند


    من نمی خواهم کـــــــــــــــــه فرزندان و نزدیکان من


    ای پــــــدر جان ! ای عمــــــو جان! ای برادر جان کنند


    من نمی خواهم پی تشییع مـــــــــــــن خویشان من


    خویش را از کــــــــار وا دارند و ســـــــــــــرگردان کنند


    مـــــــــــن نمی خواهم پــــــــــــی آمرزش من قاریان


    با صدای زیـــــــــــر و بم ترتیل الــــــــــــــــرحمن کنند


    مــــــــــن نمی خواهم خـــــــــدا را گوسفندی بیگناه


    بهر اطعام عــــــــــــــــزادارن مـــــــــــــــن قربان کنند


    مــــــــــن نمی خواهم که از اعمال نا هنجار مــــــــن


    ز ایزد منان در ایــــــــــــــــن ره بخشش و غفران کنند


    آنچه در تحسین مـــــــــــــن گویند بهتان است و بس


    مـــــــــــــن نمی خواهم مــــــــــــرا آلودۀ بهتان کنند


    جان من پاک است و چون جان پاک باشد باک نیست


    خود اگــــــــــــــر ناپاک تــــــــــــن را طعمۀ نیران کنند


    در بیابانی کجا از هـــــــــــــــــــــر طرف فرسنگهاست


    پیکـــــــرم را بی کفن بی شســـــتشو پنهان کنند




    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    (تعداد کل صفحات:8)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  
    نظر سنجی
    آیا از عملکرد مدیران و موقعیت شهر زنگنه راضی هستید ؟



    امکانات سایت
    پیوند های روزانه
    تبادل بنر
    رهبری

    ریاست جمهوری

    رجانیوز

    دانشنامه قرانی