تبلیغات
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • .:: روستای پیروز -پری::. - مطالب مطالب آموزنده
    لطفا در بخش نظرات ،نظر و انتقاد خودتان را مطرح فرمائید
    حدیث موضوعی

    مرتبه
    تاریخ : سه شنبه 30 مهر 1392


    سرخ پوست پیری از حقایق زندگی برای كودكش چنین گفت:

    در وجود هر انسانی همیشه مبارزه ای جریان دارد مانند مبارزه دو گرگ كه یكی از گرگها سمبل بدیها مثل: حسد، غرور، دروغ، تكبر و خود خواهی است و دیگری سمبل مهربانی عشق، امید و حقیقت .

     

    سخنان پدر، كودك را به فكر فرو برد، تا اینكه پرسید: پدر كدام گرگ پیروز میشود؟

    پدر لبخندی زد و گفت: گرگی كه تو به آن غذا می دهی




    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 8 شهریور 1392

    اتوبوس با سر و صدای زیادی در حرکت بود. یکی از مسافران پیرمردی بود که دسته گل سرخ بسیار زیبایی در دست داشت.

    نزدیک او دختر جوانی نشسته بود که مرتب به گل های زیبای پیرمرد نگاه می کرد.

    به نظر می رسید از آنها خیلی خوشش آمده است.

    ساعتی بعد اتوبوس توقف کرد و پیرمرد باید پیاده می شد.

    پیرمرد بدون مقدمه چینی دسته گل را به دختر جوان داد و گفت: ” مثل این که شما گل رز دوست دارید .

     فکر می کنم همسرم هم موافق باشد که گل ها را به شما بدهم. به او خواهم گفت که این کا را کردم.”

    دختر جوان گل ها را گرفت. پیرمرد پیاده شد و اتوبوس دوباره به راه افتاد.

    دختر جوان که بیرون را نگاه می کرد ؛ پیرمرد را دید که وارد قبرستان کنار جاده شد.

    بهترین و زیباترین چیزهای دنیا را نه می توان دید و نه می توان لمس كرد ، 

    باید در درون احساسشان کرد. 



    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : چهارشنبه 9 مرداد 1392

    کسانی که زندگی خود را وقف بدست آورن منافع مادی و ثروت کرده اند به شما خواهند گفت که احساس  خوشبختی را در اموال خود نمی یابند.

    خوشبختی هرگز انعکاس ثروتهای مادی یک شخص نیست، بلکه انعکاس ثروتهای معنوی و احساسی او است.

    خوشبختی انعکاس تعداد روابط دوستانه ای است که هر کس می تواند داشته باشد، انعکاس تعداد افرادی است که در طول زندگی خود توانسته خوشبخت و هدایت کند، و نتیجه قدرشناسی از داشته ها است و نه میزان نارضایتی از نداشته ها.

    راقدردان داشته هایتان در زندگی باشید و تا می توانید در خوشبختی و هدایت دیگران تلاش کنید و زندگیتان را بخاطر آنچه که هم اکنون هست دوست بدارید.




    طبقه بندی: اجتماعی،  مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
    البته اگر می خواهید خواب بعداز ظهر زندگی تان را مختل نکند بیشتر از ۲۰ دقیقه چشم هایتان را روی هم نگذارید.

    تحقیقات جدید نشان می دهد خواب بعدازظهر می تواند استرس روزانه را کم کند.

    پژوهشگران معتقدند بدن به چنین استراحتی نیاز دارد تا استریس که در طول روز به آن وارد شده را دفع کند.

    از نظر آنها از آنجا که خوابیدن یک بار ظهر و یکبار شب بخشی از روند طبیعی بزرگسالان است با چند دقیقه استراحت در میان روز می توانید ساعت بدنتان را تنظیم کنید و به آرامش برسید.

    پژوهشگران ثابت کرده اند افرادی که حدود ساعت ۷ صبح از خواب بیدار می شوند معمولا ساعت ۲ بعدازظهر احساس خواب آلودگی می کند البته خوردن ناهار باعث می شود چنین احساسی زودتر سراغ شان بیاید و با شدت بیشتری شما را مجبور به خوابیدن کند.

    البته اگر می خواهید خواب بعداز ظهر زندگی تان را مختل نکند بیشتر از ۲۰ دقیقه چشم هایتان را روی هم نگذارید.



    طبقه بندی: سلامت،  مطالب آموزنده، 
    نویسنده .احمد فارسی

    ·       اگه میخوای راحت باشی کمتر بدون و اگه میخوای خوشبخت باشی بیشتر بخون.
     
    ·       تا پایان کار، از موفقیت در آن با کسی صحبت نکن.
     
    ·       برای حضور در جلسات حتی یک دقیقه هم تاخیر نکن.
     
    ·       قبل ازعاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری، جدایی و سختی را داری یا نه ؟؟؟
     
    ·       سکوت تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.
     
    ·       نصیحت کردن فقط زمانی اثر دارد که 2 نفر باشید.
     
    ·       در مورد همسر کسی اظهار نظر نکن نه مثبت نه منفی.
     
    ·       نوشیدنی های داخل لیوان و یا فنجان را تا آخر ننوش.
     
    ·       د راختلاف خانوادگی حتی اگر حق با تو است شجاع باش و تو از همسرت عذر خواهی کن.
     
    ·       برای کودکان اسباب بازی های جنگی هدیه نبر.
     
    ·       نه آنقدر کم بخور که ضعیف شوی و نه آنقدر زیاد بخور که مریض شوی.
     
    ·       بدترین شکل دل تنگی آن است که در میان جمع باشی و تنها باشی.
     
    ·       شخص محترمی باش و بدون اطلاع به خانه و محل کار کسی نرو.
     
    ·       هوشیار باش، استفاده از مشروبات و نوشیدنی الکلی تو را گرفتار خواهد کرد.
     
    ·       وجدانت را گول نزن، چون درستی و نادرستی کارت را به تو اعلام می کند.
     
    ·       موقع عطسه کردن حتما از دیگران فاصله بگیر و از دستمال استفاده کن ولی با تمام وجود عطسه کن.
     
    ·       عاشق همسرت باش تا بهشت را ببینی.
     
    ·       کثیف نکن اگر حوصله تمیز کردن نداری.
     
    ·       بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است.
    •  تجربه کردنش را به تو پیشنهاد می کنم.
    ·       همه جا از همسرت تعریف و تمجید کن حتی در جهنم.
     
    ·       با کارمندانت مهربان ولی قاطع باش.
     
    ·       غرور کسی رو نشکن، چون مثل شیشه ی شکسته برای تو، خطر آفرین است.
     
    ·       عمل خلاف را، نه تجربه کن، نه تکرار.
     
    ·       لبخند بزن، مطب دکترها را خلوت می کند.
     
    ·       با شجاعت اقرار کن که اشتباه کردی.
     
    ·       هنر نواختن را یاد بگیر، نواختن موسیقی در هیچ کشوری گدایی نیست.
     
    ·       هنگام صحبت کردن با دیگران به چشم آنها نگاه کن تا پیام و کلام تو را درک کنند.
     
    ·       با دندان میخ نکش.
     
    ·       کسی را که به توامیدوار است نا امید نکن.
     
    ·       برای کسی که دوستش داری در روز تولدش پیام تبریک ارسال کن.
     
    ·       اولین خیر باش.
     
    ·       با داشتن همسری خوب همه کس و همه چیز را یکجا داری.
     
    ·       در دفتر و منزل گل های زیبا داشته باش.
     
    ·       حسابداری و روشهای آنرا یاد بگیر.
     
    ·       تزریق سرم وآمپول را یاد بگیر.
     
    ·       وارد سیاست نشو.
     
    ·       عمر مد کوتاه است.
     
    ·       به سفر و همسفر فکر کن.
     
    ·       تا ندانی نمی توانی پس بدان تا بتوانی.



    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 31 خرداد 1392

    دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره.

    روز اولی که به مدرسه جدید آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .
    نقطه مقابل و دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت.
    او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
    میدونی زشت ترین دختر این کلاسی؟
    یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...
    بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند.

    اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند:

    اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی .
    او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد.
    و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .
    او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و...
    به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود.
    آری ویژگی برجسته او، تعریف و تمجیدهایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد.

    مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت.
    آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.
    سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم.
    پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحرآمیزش میدانستم.
    و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
    برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!
    در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
    روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟

    همسرم جواب داد :
    من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.
    و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.
    شاد بودن، تنها انتقامی است که می توان از زندگی گرفت.

    آیا می دانید این داستان از کیست؟
    ارنستو چه گواراش



    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : دوشنبه 20 خرداد 1392

    جملات زیبا 
     

    اگه به یه آدم بزرگ بگی یه خونه دیدم كه جلوی پنجره هاش پر بود از گلهای بنفشه و تو حیاطش یه
     
    حوض كوچك و یه فواره داشت و پروانه ها از این گل رو اون گل می نشستند و صدای پرنده ها به
     
    گوش می رسید،
     
    براش قابل درك نیست كه شما از چه خونه ای حرف می زنید ولی اگر بهش بگین یه خونه دیدم كه دو
     
    میلیارد و نهصد هزار تومن قیمتش بود فورا میگن:
     
    " عجب خونه ای" ........
     
     
    آدم بزرگا اینجورین دیگه،‌ فقط عدد و قیمت سرشون میشه
     
    اگه بهشون بگی
     
    به تازگی با یه دختری دوست شدم
     
    كه از صدای آبشار خوشش میاد و تن صداش آدم رو یاد موسیقی باد و رود می اندازه و از نقاشی
     
    خوشش میاد و موسیقی آروم گوش می كنه ،‌ با بی تفاوتی شونه هاشون رو بالا می اندازند ولی اگه
     
    بگی یه دوست جدید پیدا كردم كه بیست و چهار سالشه و قدش یك و
     
    هفتاد و دو و شصت و سه كیلو وزنشه و حقوقش ماهی هفت میلیونه و دو تا ماشین داره،‌ بی درنگ
     
    میگه:

    " وااااااااااااااااای عجب تیكه ای گیرت اومده" ........

    آدم بزرگا اینطوریند دیگه

    . . همه چیز رو با قیمت و عدد و رقم می شناسند و درك می كنند
     
    برا همین همش باید همه چیز رو براشون توضیح بدی،‌ كه این از حوصله
     
    بچه ها خارجِه
     
    ! برا همین گاهی مجبور میشیم به زبون خودشون باهاشون حرف بزنیم
    .
    .
    .
    .با اندكی تغییر در واژگان برگرفته از كتاب " شازده كوچولو" اثر آنتوان دو سنت اگزوپری




    طبقه بندی: اجتماعی،  مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392

    حكایت باغ كریم خان زند و درویش تهیدست


    درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد.
    چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد.
    كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.
    كریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟
    درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. آن كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟
    كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟
    درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.
    چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان كسی نبود جز كسی كه می‌خواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد...
    روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت.
    ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به كریم خان زند كرد و گفت: نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان تو هم سر جایش هست !!!



    طبقه بندی: مطالب آموزنده،  حکایات، 
    مرتبه
    تاریخ : چهارشنبه 1 خرداد 1392
    یكی از اساتید دانشگاه خاطره جالبی را كه مربوط به سالها پیش بود نقل میكرد :


    "چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم،
     
    سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود كه یك كار گروهی برای دانشجویان تعیین 

    شد كه در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.

    دقیقا یادمه از دختر آمریكایی كه درست توی نیمكت بغلیم مینشست و اسمش كاترینا بود پرسیدم كه برای این كار گروهی تصمیمش چیه؟

    گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یكی از دانشجوها به اسم فیلیپ بود.

    پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟

    كاترینا گفت آره، همون پسری كه موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه!

    گفتم نمیدونم كیو میگی!

    گفت همون پسر خوش تیپ كه معمولا پیراهن و شلوار روشن شیكی تنش میكنه!

    گفتم نمیدونم منظورت كیه؟

    گفت همون پسری كه كیف وكفشش همیشه ست هست باهم!

    بازم نفهمیدم منظورش كی بود!

    اونجا بود كه كاترینا تون صداشو یكم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی 

    كه روی ویلچیر میشینه...

    این بار دقیقا فهمیدم كیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فكر،

    آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم 

    پوشی كنه...

    چقدر خوبه مثبت دیدن...

    یك لحظه خودمو جای كاترینا گذاشتم ، اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو 

    میشناختم، چی میگفتم؟

    حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!!

    وقتی نگاه كاترینا رو با دید خودم مقایسه كردم خیلی خجالت كشیدم...

    شما چی فكر میكنید؟

    چقد عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی كنیم... 








    طبقه بندی: مطالب آموزنده،  حکایات، 
    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392

    کاش می شد لحظه ای پرواز کرد

    حرفهای تازه را آغاز کرد

    کاش می شد خالی از تشویش بود

    برگ سبزی تحفه درویش بود

    کاش تا هر دلی می گرفت و می شکست

    عشق می آمد و کنارش می نشست

    کاش می شد با هر دلی پیوند داشت

    هر نگاهی یک سبد لبخند داشت




    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    (تعداد کل صفحات:8)      [...]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]  
    نظر سنجی
    آیا از عملکرد مدیران و موقعیت شهر زنگنه راضی هستید ؟



    امکانات سایت
    پیوند های روزانه
    تبادل بنر
    رهبری

    ریاست جمهوری

    رجانیوز

    دانشنامه قرانی