تبلیغات
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • .:: روستای پیروز -پری::. - مطالب مطالب آموزنده
    لطفا در بخش نظرات ،نظر و انتقاد خودتان را مطرح فرمائید
    حدیث موضوعی

    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 8 فروردین 1392

    زندگی مانند دریاست

    زیبا،

    عمیق،

    گاه آرام و گاه طوفانی،

    پاك،

    گسترده ...

    و طرز فكرمان مانند قایق است؛

    به یاد داشته باشید

    "زندگی دشمن شما نیست

     

    اما طرز فكرتان میتواند دشمن شما باشد"

    همین صدا

    همین ترانه

    همین بوی عید فرهاد

    همین هوا

    همین ضربان تند ثانیه ها

    همین پامچال

    همین دو ماهی قرمز

    همین سیب به جا مانده 

    از وسوسه ی حوا

    همین حال

    همین هوای حافظ

    همین آب و آیینه

    همین شمع و شمعدانی

    همین پیراهن تازه

    همین قاب عکس قدیمی

    همین سفره ی هفت سین

    همین بهانه های رنگین

    بهانه ی خوبیست

    تو از یادم نمی روی!
    کوچه ها را

    بلد شـــده ام

    و رنگـــ چراغ های راهنـــما را

    دیگـــر در راه مدرسه گـــم نمی شوم !

    اما

    میـــان آدم ها

    گـــم میـــشوم

    آدم ها را بلـــد نیستـــم !
    حذف می کنم آدم ها را...

    آدم های الکی خوشِ بی مزه را

    به همراه آن هایی که زانوی غم بغل کرده اند و آنها که نمی دانند از دنیا چه می خواهند...

    همین طور عصا قورت داده هایی را که پیششان خندیدن جرات زیادی می خواهد...

    آدم هایی را که بدی افتخارشان است و خوبی را مسخره می دانند و افسانه...

    آدم هایی که خوبند تا دیگران تاییدشان کنند و به این فکر نمی کنند که خوبی به تایید نیازی ندارد...
    حذف می کنم آن هایی را که موفقیت دیگران آزردهِ شان می کند وهم آن دارند که هر که موفق شده

    حق آن ها را خورده..

    و آدم هایی را که تنها برای داشتن نگاهی اندکی متفاوت تر به دنیا در همه به دیده ی تحقیر می نگرند...

    حذف می کنم تک تکِ آن هایی را که یک عمر از ته دل دوستشان بودم و دوستشان داشتم اما از ته دل با من نبودند...

    حذف می کنم آدم ها را

     

    من می مانم و یک خالیِ بزرگ

     

    پاهایم را دراز می کنم و نفس راحتی می کشم...
    تاریخ : 5 / 1 / 1392

    کنارم هستی و اما
    کنارم هستی و اما 
    دلم تنگ میشه هر لحظه

    خودت میدونی عادت نیست 
    فقط دوست داشتنه محضه

    کنارم هستی و باز هم 
    بهونه هامو میگیرم

    میگم وای چقدر سرده 
    میام دستاتو میگیرم

    یه وقت تنها نری جایی 
    که از تنهایی میمیرم

    از اینجا تا دم در هم بری 
    دلشوره میگیرم

    فقط تو فکر این عشقم 
    تو فکر بودن با هم

    محاله پیش من باشی 
    برم سرگرم کاری شم

    میدونم که یه وقت هایی 
    دلت میگیره از کارم

    روزایی که حواسم نیست 
    بگم خیلی دوست دارم

    تو هم مثل منی انگار 
    از این دلتنگی ها داری

    تو هم از بس منو میخوای 
    یه جورایی خودآزاری
    یه جورایی خودآزاری

    کنارم هستی و انگار 
    همین نزدیکیاست دریا

    مگه موهاتو وا کردی 
    که موجش اومده اینجا

    قشنگه ردپای عشق 
    میاد زیر چتر برف

    اگه حاله منو داری 
    می فهمی یعنی چی این حرف

    میدونم که یه وقت هایی 
    دلت میگیره از کارم

    روزای که حواسم نیست 
    بگم خیلی دوست دارم

    تو هم مثل منی انگار 
    از این دلتنگی ها داری

     


    تو هم از بس منو میخوای 

     

    یه جورای خودآزاری

     

    یه جورای خودآزاری
    كوچه های قدیمی

     " كوچه های قدیمی را باریك می ساختند تا آدما به هم نزدیكتر شوند"حتی در یك گذر"

    اكنون چقدرآواره ایم در این همه اتوبان پهن... "
    پایانی برای قصه نیست

     پایانی برای قصه نیست

    چرا که نه گوسفندان عاقل میشوند و نه گرگها سیر …
    از همین درختی که دوباره سبز شده ،

     

    از همین درختی که دوباره سبز شده ،

     

    از همین خورشیدی که مهربان تر شده  

     

    و از همین بارانی که گاه و بیگاه می بارد ،

     

    می شود فهمید خدا هنوز هم حواسش به ما هست .

    آژانس بین المللی

     

    آژانس بین المللی انرژی هسته ای اگه نحوه استفاده صلح آمیز ملت

     

    از ترقه های چهارشنبه سوری رو از نزدیک ببینن...

     

     دیگه اجازه غنی سازی گوگرد نوک کبریت هم

     

    بهمون نمیدن! 


    نرم نرمک می رسد اینک بهار

     
    نرم نرمک می رسد اینک بهار

    خوش به حال روزگار

    خوش به حال چشمه ها و دشت ها

    خوش به حال دانه ها و سبزه ها

    خوش به حال غنچه های نیمه باز

    خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

    خوش به حال جام لبریز از شراب

    خوش به حال آفتاب

    ای دل من گرچه در این روزگار

    جامه رنگین نمی پوشی به کام

    باده رنگین نمی نوشی ز جام

    نقل و سبزه در میان سفره نیست

    جامت از آن می که می باید تهی است

    ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

    ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

    ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

    گر نکویی شیشه غم را به سنگ

    هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
     خدایا

     

    در آستانه ی بهار

     

    بهار را بجز به زمین ,

     

    به زندگی مردم ایران برگردان ...

     

    روزگار خوبی نداریم .
    بچه كه بودیم

    یادمون دادن هرجا كه گم

    شدیم سرجامون بمونیم تاپیدامون كنن

    من خیلى وقته ایستادم تو كجایى؟؟؟
    دوستی مثل گل است

    باید آن را بو کرد

    باید آن را فهمید

    باید آن را پایید

    دوستی عین غم است

    در نگاه مهتاب

    یا که یک نغمه ی شاد

    از پرستو در باد

    دوستی حادثه نیست

    دوستی جاذبه نیست

    دوستی دست شماست

    دوستی برق دو چشمان شماست

    دوستی مهر شماست

    دوستم باش و بدان

    دوست میدارمت
    تـوی زنـدگـیـم

     

    تـوی زنـدگـیـم هـر وقـت بـه دوراهـی

     

    رسـیـدم،بـدون اسـتـثــنـا مـی دونـسـتـم راه درسـت كـدومـه، ولـی

     

    هـمـیـشـه راه اشـتـبـاهـو انـتـخـاب كـردم، مـیـدونـیـد چـرا؟

    .

    .
    .

    چـون راه درسـت لـعـنـتـی هـمـیـشـه سـخـت تـر بـود...!!!
    هر کسی برای خودش خیابانی دارد

     هر کسی برای خودش خیابانی دارد

    کوچه ای

     

    کافی شاپی و شاید 

     

    "عطری" 

     

    که بعد از سالها خاطراتش...

     

    گلویش را "چنگ" میزند... !

    جملات زیبایی از اشو

      

    سخنان اشو به مریدانش در بیش از ششصد کتاب منتشر و به بیش از سی زبان ترجمه شده است. اشو در ۱۹ ژانویه ۱۹۹۰ کالبد خاکی اش را ترک گفت اما مرکز او در هندوستان همچنان بزرگترین مرکز رشد روحی در دنیاست.



    در زیر جملات زیبایی از اشو را میخوانید 




    **مسئله رفتن به بهشت نیست . آموختن هنر در بهشت بودن است در هرجا که باشی .


    ** برای دست یافتن به چیزهای پرارزش، باید که عشق پیشه کنی .



    ** هیچ کس لایق نیست اما هستی از روی فراوانی خود می بخشد .



    ** تو باید ناخودآگاهی ات را به خودآگاهی متحول سازی . وقتی ذره ای ناخودآگاهی در تو باقی نمانده باشد و سرشار از نور و روشنی باشی یک عارف می شوی ، یک عارف واقعی .



    ** همیشه خودآگاهی را برگزین و از ناخودآگاهی دوری کن . هرچه که تو را ناخودآگاه می سازد نادرست و هرچه که به تو کمک می کند خودآگاه شوی درست است .



    ** خداوند یعنی نهایت خودآگاهی .



    ** فقط یک چیز وجود دارد که باید از آن ترسید و آن خود ترس است .



    ** خداوند هیچ گاه در زندگی کسی مداخله نمی کند زیرا او آفریده خود را دوست می دارد . خدا همه را آزاد گذاشته تا حتی با او مخالفت ورزند.

     


    ** دیوارهایی را که دور خود کشیده ای خراب کن تا آزاد شوی . تا همه آسمان و ستارگان از آن تو شود و بتوانی جرعه ای از جام عشق ، حقیقت و خداوندی سرکشی .



    ** هیچ گاه به پشت سر خود نگاه نکن . هیچ چیز باارزشی در پشت سر وجود ندارد.



    **پهناورترین ، خطرناک ترین و ناامن ترین مکان ، دنیای درون توست . به همین دلیل کمتر کسانی جرأت می کنند وارد آنجا شوند .



    **مراقبه یعنی فراگیری فراموش کردن تمام چیزهایی که فراگرفته ای . یعنی رها شدن از شرطی شدن ها و خواب واره ها .



    **لحظه ای که خدا را بشناسی خدا می شوی . زیرا شناخت خدا همچون دانش نیست که بتوانی از یادش ببری . شناخت خدا به این معناست که خدا تنفس و تپش قلب تو شده است .



    ** در دنیا زندگی کن اما نگذار که دنیا وارد تو شود . در دنیا باش اما از دنیا نباش .



    ** با تمام وجود در این لحظه زندگی کن تا این لحظه دروازه ورود خداوند شود . اگر دست از گذشته و آینده برداری فقط خدا باقی می ماند .


    ** تو هر لحظه بر سر دوراهی قرار داری : راه غمگینی و راه شادمانی . انتخاب راه به تو بستگی دارد.
    خــــــــــــدای من !

    نه آن قدر پاکم که کمکــــم کنی و نه آن قدر بدم که رهـــایم کنی …

     

    میــــــــان این دو گمم !

     

    هم خــــود را و هم تــــــو را آزار میدهم …

     

    هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنـــــــــی باشم که تو خواستی و

     

    هــــــرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهـــــــایم کنی …

     

    آنقدر بــی تو تنهــــــا هستم که بی تو یعنی “هیــــچ” یعنی “پـــــوچ” !

     

    خـــــــــدایا هیــــــــچ وقت رهـــایم نکن...

    چیزهایی مثل رنج بزرگ

     چیزهایی مثل رنج بزرگ، اندوه بزرگ، خاطره ی بزرگ معنا نداره..

     

    .همه چیز فراموش میشه، حتی عشق بزرگ.

     

    اونچه درباره ی زندگی، غم انگیز و حیرت آوره، همینه.

     


    مرگ خوش - آلبر کامو
    گل حسرت - ستار

     

    مرا زیبا پرستی داده عشق و داده مستی
    رنج هستی برده از یادم
    ندارم ترسی از غم
    تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم
    ندارم ترسی از غم
    تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم
    چو او را می پرستم درکنار هر که هستم
    نقش سنگم سرد و خاموشم
    بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم
    بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم

    تو آنی خدایا که دانی خدایا
    کسی که در همه وجودم بود ز یاد او نشانی
    نکرده یکدم از محبت به من نگاه مهربانی
    مرا زیبا پرستی داده عشق و داده مستی
    رنج هستی برده از یادم
    ندارم ترسی از غم
    تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم
    ندارم ترسی از غم
    تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم
    چو او را می پرستم درکنار هر که هستم
    نقش سنگم سرد و خاموشم
    بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم
    بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم
    بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم

     تاریخ

    از حساب خالی

     

    از حساب خالی نمی توان چیزی برداشت کرد!..

     

    .... اگر از آدم ها انتظار محبت دارید,

     

    باید در حساب عاطفی شان

     

    سرمایه گذاری درستی کرده باشید
    ادمها می ایند و زندگی می کنند

     ادمها می ایند و زندگی می کنند و میمیرند و میروند.

    اما فاجعه زنگی تو ان زمان اغاز میشود که ادمی می رود اما نمی میرد

    و بودن تو در نبودن او چنان ته نشین میشود که تو می میری

    در حالیکه زنده ای............ "
    خونه پر از رنج سکوت وای دلم تنگه

     

    خونه پر از رنج سکوت وای دلم تنگه

     

    گل های باغچه پیش چشمم وای چه بی رنگه

     

    گل توی گلدون باز دوباره داره میمیره

     

    راه نفس رو بغض بیداد تو میگیره

     

    روزی به چشم تو من بهترین بودم

     

    عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم


    از آشیون دل کندن و رفتن که آسون نیست

     

    در سینه عشق تازه پروردن که آسون نیست

     

    روزی به چشم تو من بهترین بودم

     

    عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم

     
    خونه پر از رنج سکوت وای دلم تنگه

     

    گل های باغچه پیش چشمم وای چه بی رنگه

     

    گل توی گلدون باز دوباره داره میمیره

     

    راه نفس رو بغض بیداد تو میگیره

     

    روزی به چشم تو من بهترین بودم

     

    عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم

     
    از آشیون دل کندن و رفتن که آسون نیست

     

    در سینه عشق تازه پروردن که آسون نیست

     

    روزی به چشم تو من بهترین بودم

     

    عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم


    تو دنیایی زندگی میکنیم

     تو دنیایی زندگی میکنیم که

    توش خیلی ها ممکنه "جفــــــت" باشند،

     

    اما "جــــــــور" نیستند...

     



    منیژه نازنین

     منیژه نازنین

    از اینکه منو قابل دونستی یه دنیا ممنون.

    باعث افتخارمه که میهمان شما دوست گلم باشم. 

     



     

    نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد .

     نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد .


    نباید مست را در حال مستــــــی دست قاضـــــــــی داد .

    نباید بی تفاوت چتر ماتـــــــــــــــــم را به دست خیــــــــــــــــس باران داد .

    کبوترها که جز پرواز آزادی نمی خواهند .

    نباید در حصار میـــــــــــــله ها با دانه ای گنــــــدم به او تعلیم مانـــــــــــدن داد ...




    سالها رفت و هنوز

     سالها رفت و هنوز


    یک نفر نیست بپرسد از من

    که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

    صبح تا نیمه ی شب منتظری

    همه جا می نگری

    گاه با ماه سخن می گویی

    گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

    راستی گمشده ات کیست؟

    کجاست؟

    صدفی در دریا است؟

    نوری از روزنه فرداهاست

    یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

     

    ایران

    خـــــــــدا

     

    خـــــــــدا، بیشترین حساب رو روی اونایی باز میکنه که مهـــربونن

     

    نه اونایی که فقط دین دارن.

     

    دین دارها، عبادتکده ها رو پر میکنن که حــــواله بهشت رو بگیرن.

     

    اونا، عموما خـــــدای بدون بهشت رو نمیخوان.

     

    پشت خـــــدا به بنده های مهـــــــــــــربونش گــــــــــــــرمه

     

    همین صدا

    کوچه ها را

    حذف می کنم آدم ها را...

    کنارم هستی و اما

    كوچه های قدیمی

    پایانی برای قصه نیست

    از همین درختی که دوباره سبز شده ،

    آژانس بین المللی

    نرم نرمک می رسد اینک بهار

    خدایا

    انتخابات آزاد

    بچه كه بودیم

    منیژه عزیزم ممنونم

    تـوی زنـدگـیـم

    هر کسی برای خودش خیابانی دارد

    جملات زیبایی از اشو

    خــــــــــــدای من !

    چیزهایی مثل رنج بزرگ




    طبقه بندی: مطالب آموزنده،  پیامک - معنی دار، 
    مرتبه
    تاریخ : دوشنبه 21 اسفند 1391
    ساده که میشوی
    همه چیز خوب میشود
    خودت
    غمت
    مشکلت
    غصه ات
    هوای شهرت
    آدمهای اطرافت
    حتی دشمنت
    یک آدم ساده که باشی
    برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
    که قیمت تویوتا لندکروز چند است
    فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
    مهم نیست
    نیاوران کجاست
    شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
    کدام حوالی اند
    رستوران چینی ها
    گرانترین غذایش چیست
    ساده که باشی
    همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
    همیشه لبخند بر لب داری
    بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
    زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی
    آدم برفی که درست میکنی
    شال گردنت را به او میبخشی
    ساده که باشی
    همین که بدانی بربری و لواش چند است
    کفایت میکند
    نیازی به غذای چینی نیست
    آبگوشت هم خوب است 
    ساده که باشی



    طبقه بندی: فرهنگ اسلامی،  مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391
    کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود ، و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.


    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391
    آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند


    امــا نه وقتی که در میانشان هستی ، نـه !!!

    آنجا که در میان خاک خوابیدی ، “سنگِ تمام” را می گذارند و می روند …




    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 10 اسفند 1391
    زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد
     

    * امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد
     
    * کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد
     
    * اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد
     
    * هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم
     
    * بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا
     

    * دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است
     
    * خوب گوش کردن را یاد بگیریم گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند
     
    * وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه
     
     
    * فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولی راه به جائی نخواهد برد

    * اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد
     
    * زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز
     

    * جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست
     
    * یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست که اگر پیدا کردی قدرش را بدان
     
    * فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است
     
    * آدمی ساخته افکار خویش است، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد
     
    * برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت
     
    * برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی
     
    * اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود
     
    * علف هرز چیه؟؟! گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده
     
     
    * تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش
     
    * چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان




    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : پنجشنبه 10 اسفند 1391
    شخصی نزد حلاج اومد و گفت


    من سالها ثروتم رو جمع کردم که به عربستان برم و خدا رو زیارت کنم


    در راه که می رفتم به روستایی رسیدم که به خاطر جنگ ویران شده بود 

    مردم زخمی بودن و سر پناهی نداشتند 

    مقداری از ثروتم را خرج ساختن سرپناه و دارو برای مردم کردم


    به روستای دیگری رسیدم کودکان یتیم و گرسنه را دیدم با باقی مانده ثروتم برای انها غذا تهیه کردم


    به روستای دیگری رسیدم جوانی را دیدم زیر درخت نشسته بود تنها


    و غمگین پرسیدم چرا ناراحتی گفت دختری که دوسش دارم پدرش گفته دخترش را به کسی میدهد


     که اسب داشته باشد  



    من اسبم را به او دادم


    به خود امدم دیدم دیگر هیچ چیز ندارم


    از ادامه دادن راه منصرف شدم و به شهرم بازگشتم


    وبا نارحتی به حلاج گفت


    من بعد از این همه سال انتظار نتوانستم خدا را زیارت کنم


    و حلاج به او گفت

    تو خدا را زیارت کردی


    خدا سرپناهی نداشت


    تو برای خدا سر پناه ساختی


    خدا زخمی بود تو خدا را درمان کردی


    خدا گرسنه بود تو خدا را سیر کردی


    خدا تنها و غمگین بود تو خدا را از نهایی در اوردی


    و حلاج در پایان گفت خدای حقیقی در هیچ کشوری و بر هیچ زیانی زندانی نیست


    خدا یاری رساندن به انسانهاست




    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : سه شنبه 8 اسفند 1391
    در کوران تجمل‌؛ ساده زندگی کنیم
    "سادگی" اصل مسلم زندگی پیشوایان دینی است و پیامبر مکرم اسلام به عنوان اسوه بشریت، در این عرصه نیز الگویی جاودان است.

    نقل از ایسنا، مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم متن پرسش و پاسخی را در این زمینه در اختیار این سرویس خبری قرار داده است که به شرح زیر است:

     
    آیا پیامبر اکرم(ص) در مدیریت معیشت و زندگی نیز فردی الگو و اسوه بودند؟

     
    پاسخ: 
    ساده‌زیستی صفت رفتاری بارز پیامبر بود و آن حضرت به دور از هر گونه ظاهرسازی و در نهایت سادگی می‌زیست.

     
    ایشان می‌فرمود:

     
    "همچون بندگان غذا می‌خورم و چون بندگان می‌نشینم، که همانا من بنده‌ام."

     
    "ابن ابی الحدید معتزلی" پس از آوردن این سخن پیامبر می‌نویسد:

     
    "پیامبر(ص) روی زمین غذا می‌خورد و چون بردگان دو ساق خود را بر زمین می‌نهاد و روی آن دو زانو می‌نشست ‌و اینکه بر الاغ بدون پالان سوار می‌شد، خود نشانه‌ای از فروتنی و شکسته نفسی آن حضرت است و اینکه در آن حال فردی دیگر را هم، ترک خود سوار می‌کرد، نشانه‌ای استوارتر بر این حالت وی است».(1)

     
    رسول خدا(ص) از سیره و رفتار پادشاهان و سلاطین و نوع نشست و برخاست و رفت و آمد و تشریفات آنها و هر گونه اشرافیتی سخت بیزار بود.

     
    "مُعلّی بن خُنَیس" از امام صادق(ع) روایت کرده است، که فرمود:

     
    "پیامبر(ص) بیزار بود از اینکه شباهتی به سلاطین پیدا کند."(2)

     



    ادامه مطلب
    طبقه بندی: فرهنگ اسلامی،  مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 4 اسفند 1391

     زود قضاوت نکنیم!!!

    مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است ، پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند...
     
    مسئول خیریه : آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید !نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟!!
     
    وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که  مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد وهزینه های کفن ودفنش خیلی گران تمام شد؟!!!
     
    مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
     
    وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید باز هزینه های زندگیشان را من پرداخت میکنم؟!
    مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...!
     
    وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که یکی از خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد وهزینه های زندگی اش به دوش من است؟!!
     
    وکیل:آیا زمانی که هزینه خانواده بر دوشم بود وبه تنهایی کار میکردم وهزینه زندگی خود و خانواده خود با این همه گرفتاری ها را میدادم  و برادران وخواهرانم با هزینه خودم زندگیشان را شروع کردند خبر دارید!!!!
     
    مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...!وکیل: خوب ! حالا وقتی من به اینها این همه کمک میکنم آیا چیزی باقی میماند که به خیریه شما کمک کنم؟!! آیا این کارها نمونه ای از کارهای خیر نمیباشد......
     
    نتیجه:زود قضاوت نکنیم چه بسا بعضی از انسانها به دیگران خدمت هایی میکنن که در نظر دوستان وآشنایان جلوه نمیکندو جز یک نفر از آن خبر ندارد.نیت انسانها مهم است



    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 4 اسفند 1391
    داستان دو برادر
    دوتا برادر بودند که یکی توی شهر زندگی میکرد و طلا فروش بود و از نظر دیگران بسیار آدم بدی به نظر میومد. برادر دیگر در جنگل زندگی میکرد و بسیار زاهد و درویش مسلک بود، روزی برادر شهری به دیدن برادر دیگر میرود و بعد از گذراندن روزی در کنار هم، شب هنگام برگشت برادر شهر نشین از برادر خود می خواهد به شهر برود و با او زندگی کند. برادر زاهد به او گفت :
    - برادر جان من اینجا زندگی دارم که بسیار به آن خو گرفت...ه ام. برایم در شهر زندگی کردن سخت است.
    برادر دیگر بسیار اصرار کرد تا بالاخره توانست برادر را راضی به رفتن کند. بعد از گذشت چند روز برادر زاهد رو به برادر خود کرد و گفت:
    - اینجا جای من نیست. من برای خود در کلبه ام کارها داشتم. اینجا بیکارم و این بیکاری مرا عذاب میدهد.
    برادردیگر گفت:
    - بیا در طلا فروشی من کار کن. هروقت هم نخواستی بیا بیرون و به سراغ کار و زندگی سابق خود برو.
    برادر زاهد شروع به کار کرد و چیزی نگذشت که به کار طلا فروشی وارد شد و مهارت کسب کرد. چند سالی گذشت. روزی برادر زاهد به خود آمد و دید دیگر از آن آدم سابقی که بود خبری نیست. دیگر مثل سابق ساعتها با خدا حرف نمی زند. دیگر ساعتها در جنگل راه نمی رود و برای گیاهان و حیوانات که سر راهش قرار میگرفتند وقت نمی گذارد. به حال و روز خود دقت کرد و متوجه شد که ای داد بیداد سالهاست برای به دست آوردن دارایی و مال به هر دروغی متوسل شده است. سر دیگران را کلاه گذاشته است و بارها و بارها از نام خدا در دروغهایش استفاده کرده است. طلبکارانه به سراغ برادر رفت و از او شکایت کرد.
    - تو مرا از خدایم دور کردی. کاری کردی که به این زندگی عادت کنم. من در آن جنگل در آن کلبه ی حقیرانه بسیار به یاد خدا بودم.
    برادر شهری قدری به برادر خود نگاه کرد و گفت :
    - این که تو در کلبه حقیرانه و در جنگل به یاد خدا بودی خوب است اما از آن خوب تر این است که در میان این همه ثروت و مال و زندگی روزمره و در میان این همه دورنگی ها بتوانی همچنان خدای خود را حمد و ستایش کنی. من تو را از خدایت دور نکردم چیزی که تو را از خدایت دور کرد سالها عبادت دروغینت بود!!!



    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    مرتبه
    تاریخ : سه شنبه 1 اسفند 1391

    مگذار كه عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !

    مگذار كه حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !

    عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ،

     پیوسته نو كردنِ خواستنی ست كه خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن. 

    تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . 

    چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟

    عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یك بار برای همیشه .

    جامِ بلور ، تنها یك بار می شكند . میتوان شكسته اش را ، تكه هایش را ، نگه داشت .

    اما شكسته های جام ،آن تكه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .

    احتیاط باید كرد .

     همه چیز كهنه میشود و اگر كمی كوتاهی كنیم ، عشق نیز .

    بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند......................  




    طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
    (تعداد کل صفحات:8)      [...]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]  
    نظر سنجی
    آیا از عملکرد مدیران و موقعیت شهر زنگنه راضی هستید ؟



    امکانات سایت
    پیوند های روزانه
    تبادل بنر
    رهبری

    ریاست جمهوری

    رجانیوز

    دانشنامه قرانی