تبلیغات
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • .:: روستای پیروز -پری::. - مطالب آداب و رسوم پری
    لطفا در بخش نظرات ،نظر و انتقاد خودتان را مطرح فرمائید
    حدیث موضوعی

    مرتبه
    تاریخ : دوشنبه 30 شهریور 1394

    در مورد چند کلمه و اصطلاح و غذا نوشتم ،  پیرو مطالب قبلی میخواهم ضمن نوشتن چند کلمه دیگر شرحی هم در مورد لهجه و گفتمان  همولایتیام بنویسم :

    ووری  woory = برخیز، پاشو

    بی ر  beirr، بیر = بگیر   (بی رش ، بیرش= بگیرش)

    لوو   loo=خم ، دولا

    پیل pill= پول

    الی بالی  aallibally=آلبالو ،آلوبالو

    گو  gheo،گ و = گاو

    خیلی از کلمات ادا شده مشابه کلمات فارسی است ولی با لهجه و روش خاص آنرا ادا میکنند ، مثلا میخواهند بگویند پول مول چی داری ، میگویند پیل میل شی داری ، یا مثلا به انگور میگویند انگیر و به توت میگویند تیت ، به گردو میگویند گردکو یا گردکان ، جالب است نه ، حتما شما هم متوجه شده اید که هر جا  حرف و در کلمه فارسی است در لهجه زنگنه ایها به حرف ی تبدیل شده ،یا خیلی جاها حرف د با حرف ی عوض شده ، مثل یادش =یایش ، قدیم = قییم و ...

    به گاو میگویند گو ، و به گاو نر که با آن شخم میزنند گو کار میگویند (در مورد گاو و گو کار  شرحی بیادم افتاد که مینویسم:

    به گاو نر که از آن کار میکشند گو کار (با همان لهجه پریچی که دیروز نوشتم) میگویند و گاو نر خیلی کم است و بیشتر برای گوشت آن یا برای کار و تخم کشی استفاده میشود ، ولی گاو ماده را بخاطرشیر و بچه زایی خیلی عزیز میدارند(بهتر است بگویم میداشتند چون هر چه میگذرد از تعداد کسانیکه گاو و گوسفند و حتی مرغ و خروس دارند کاسته میشود) ، بگذریم ، بهرحال وقتی گاو نر کم باشد ،  آن هم عزیز میشود، بخصوص برای تخم کشی ، حال مثلا میبینی در یک روستا گاو نری پیدا نمیشود و کسانیکه گاو ماده دارند برای بارداری آن باید آنرا به روستای دیگری البته با هماهنگی قبلی ببرند ، و این کار هم بالاخره هزینه دارد و قدیمها با یک مثلا کله قند   که به صاحب گاو نر میدادند کار انجام میشد، و اگر از شانس بد کار هم درست انجام نمیشد ضمن عقب افتادن کار باید هم کله قند را میدادند و هم فرصت دیگری مراجعه میکردند، ضمنا گاو ماده ای که عمل لقاحش با موفقیت انجام شده بود را مدتی در آب نگاه میداشتند !! حالا چرایش را من نمیدانم (گاو را در جایی نگهداری میکردند که تا نزدیک زانویش در آب باشدو عقیده دارند با این کار عمل بارداری بهتر و مطمئنتر میشود) .

    در مورد این موضوع بحث را کوتاه میکنم و دو کلمه جدید را هم مینویسم و خدا نگهدار میگویم :

    ترنگس terenghess = بهم فشرده شده ، کیپ هم بودن

    د لک ddellek= هول، هول دادن،فشار

    ضمنا در موردعلی پاکمال و کوله مرجو و خداوردی لر و خانه ات خمیر با و چند تیتر دیگر هم میخواهم شرحی بنویسم ولی اطلاعاتم ناکافی است اگر کسی میداند و بمن بگوید تشکر میکنم.

    خدانگهدار




    طبقه بندی: آداب و رسوم پری، 
    مرتبه
    تاریخ : شنبه 17 مرداد 1394

    میخواهم کمی در مورد وضعیت مردم و در ضمن آمادگی برای عید نوروز در  پری بنویسم ، البته عید گذشته و نوروز هم ، ولی بقول عرفا هرروز که در آن معصیتی نکنی و یا هر روز که دلی را شاد کنی عید است ...

    نزدیک عید که میشده اول به نظافت و تمیز کردن منزل مشغول میشدند و البته قبلش با درست کردن گل و کاه گل خرابیها و ضایعاتی که براثر بارندگیها بوجود آمده را ترمیم میکردند و در این کارها زن و مرد و کوچک و بزرگ همکاری میکردند بعد برای رنگ کردن اتاقها چیزی شبیه گل گیوه (خاکی شیری رنگ ) که از کوههای اطراف میآوردند  رنگ درست میکردند و معمولا هم با جارو های درست شده ازبوته های بیابان آنرا به اتاقها میزدند و واقعا هم بوی کاه گل و شور و نشاط نزدیک عید بسیار زیبا بود ، همراه نظافت و تعمیر خانه پدر و مادر خانه در فکر سور وسات و لباس و کفش نو (حداقل برای بچه ها) بودند بقول پدر ، مردم سال تا سال رنگ لباس و کفش نو را نمیدیدند و آنقدر لباس و کفشهایی  که میپوشیدند را وصله میکردند که شکل و رنگ اولیه آن معلوم نبود .                                                                           تازه اتومبیل و یا بقولی اوتل سر وکله اش پیدا شده بود و بقولی بهترین کفش کفش زیره اتلی بود یعنی کفشی که زیر آن را  لاستیکهای ماشین تشکیل داده باشد زیرا از لحاظ دوام و کارکرد بسیار برای مردم عادی بصرفه بود (کفاشها و سایر صنوف لاستیکهای فرسوده خودروها را جمع میکردند و از لاستیکهای آن برای ساخت خیلی چیزها و از جمله زیرکفش استفاده میکردند و تا همین چند سال پیش در تهران هم اینکار صورت میگرفت) .

    لباس و کفش نو آنقدر برای مردم و بخصوص بچه ها شیرین بود که بقولی تا روزها دلشان نمیآمد آنرا بپوشند و مثلا اگر جایی میرفتند کفش نو را زیر بغل میزدند و با پای برهنه طی مسیر میکردند و نزدیک خانه یا محل مورد نظر آنرا به پا میکردند .

    برای شب عید پلو (دم پختک ، برنج و ماش یا بلغورهای مشابه) میگذاشتند(برنج و پلو خوری بسیار کم بود و بیشتر برای شبهای عید بود ، و بعد با شیرینیهایی که خود درست کرده بودند و یا از شهر تهیه شده بود از مهمان پذیرایی میشد (میوه هم جزء موارد اعیانی بود و بعضی میتوانستند مثلابا انگورهایی که از پاییز آویزان کرده اند و یا گردو وبادام  پذیرایی نمایند ، میگفتند اگر بر حسب اتفاق پرتقالی به خانه ای میرسید آنقدر ارج و قرب داشت که اولا تا چند روز خورده نمیشد و وقتی هم که خورده میشد پوست آن را به لباس خود سنجاق میکردند و آنرا بو میکردند )...

    مردم با کمترین امکانات خوش و شاکر بودند ، ولی آنقدر سختی ها زیاد شد که خیلیها و از  هرچه داشتند را اجبارا فروخت و با اهل و عیال راهی تهران شدند (این موضوع مربوط به سالهای بین 1315 تا 1325 است) .

    روزهای بعد بیشتر در  اینموارد خواهم نوشت ...




    طبقه بندی: آداب و رسوم پری، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 16 مرداد 1394

    امروز میخواهم در مورد رسم و رسومات عروسی از خواستگاری به بعد بنویسم ، این مطالب به نقل از یک همولایتی عزیز در سال 58 از مادر بزرگ مرحومش شنیده و در دفتری که گفته تازه پیدایش کرده نوشته که سعی میکنم عینا مطالب را بنویسم ،

    قبلا بگویم که شادروان مادربزرگ که به او ننه میگفتیم از اهالی روستای پری بود ، اون خدا بیامرز یکبار به کربلا مشرف شده  بود و هر وقت از او میپرسیدم ننه چه آرزویی داری میگفت آرزوم اینه که یکبار دیگه به کربلا برم ...

    روحش شاد ، بهر حال میروم برای تعریف مراسم عروسی .. :

    بو خوو(با لهجه پریچی) = بگو خوب ، تکیه کلام آن مرحومه در شروع هر تعریفی بود :

    توی ده وقتی میخواست عروسی بشه اول میرفتن کدخدایی(خواستگاری) و در خانه پدر عروس به پدر عروس میگفتند پسر مار ا به غلامی قبول کنین و دخترتون رو بهش بدید ، اونا هم جواب میدادند که بالاخره ما هم فک و فامیلایی داریم بزرگترهایی داریم اجازه بدهید صحبت کنیم مشورت کنیم و صلاح ببینیم بعد به شما جواب میدهیم ، اونها هم میرفتند و خانواده عروس چند روزی قضیه را سبک و سنگین میکردند و بررسی میکردند و اگر جواب مثبت بود پیغام میدادند که خانواده داماد بیایند برای صحبتها و قول و قرارهای بعدی .

    در جلسه بعد که با حضور خانوده عروس و داماد و بزرگترها برگزار میشد ، در مورد مهریه و شیر بها و خرجهایی که باید بشود صحبت میشد و مثلا میگفتند 100 تومنمهریه ، 50 تومن شیر بها (عددها تقریبی ولی نزدیک به واقعیت است)و 5 تا گوسفند ، 5 بار گندم ، 5 من روغن ، 5 من کشک ، 3 من نخود ، یک کیلو فلفل زردچوبه  ، 5 من برنج ، 5 دست خلعت (لباس برای اقوام نزدیک عروس) و ... اینجور چیزها ، و بعد از چک و چانه های رایج بالاخره به توافق که میرسیدند داماد دست پدر عروس را میبوسید و شیرینی میخوردن و میرفتن برای بقیه کارها ...

    بعد روزی که قرار گذاشته بودند میرفتند شهر و انگشتر و چارقد(روسری)و چادر میگرفتن و میومدند ، در ضمن نزدیک 6-5 من کشمش و نخودچی و نقل (اونوقتا قند نبود)میخریدند میآوردند و با هم مخلوط میکردند و مهمونا که میومدند برای شیرنی خوران ، بهر نفر یک نعلبکی از این مخلوط میدادند بعنوان چای و شیرینی (اون زمونا چای هم نبود)  ،

    بعد موقع عقد کنان میشد و در روزی که قرار گذاشته بودند همه جمع میشدند و پس از اعلام مهریه (مثلا صد تومن که پول زیادی بود و مال اعیونا بود و یاباغ یا زمینی ) و نوشتن آن در پشت   قواله عروس عقد جاری میشد .

    چند روز مانده به عروسی ، 6-5 بار (لنگه) آرد به همسایه ها و فامیلای نزدیک میدادند که خمیر کنند و برای روز عروسی نان بپزند (در حقیقت کمکی کرده باشند ، در آن زمان نانوایی وجود نداشت و اهالی هر خانه خودش نانش را میپخت)اونوقت فامیلای داماد میومدن سر نون پزون و بعضی کشمش و گردو  یا پره هلو و زردآلو مشت مشت به آنها که نان میپختند میدادند بعنوان تشکر و دست مریزاد ...

    بعدهر که هرچه غذا آماده کرده بود می آورد و نهار رار میخوردن و میرفتند ،

    شب اول عروسی که جاهل نشون بود (به جوانها جاهل میگفتند)پس از خوردن شام ، کمی حنا میبردن برای سر عروس ، که میگفتن این حنا دزده است  و عروس نیامده ،  و بدینترتیب فردا نهار را میخوردن و شب دوم حنای آشکار را که میخواستن ببرن ، شام میخوردن و حنا را داخل بشقابی میگذاشتند و یه فتیله چرب شده وسط حنا میگذاشتند و آنرا روشن میکردند و با ساز و نقاره میبردن برای عروس و به سمت خانه عروس میرفتند ،

    و جلوی خانه عروس آنقدر ساز و نقاره میزدند تا حنا را توی مشت عروس بگذارند و آن به این صورت بود که تا سه دفعه حنا را یک پسر بچه ای (که لابد از قبل تعیین شده بود) میآمد و میقاپید و فرار میکرد ، و بعد که از طرف خانواده داماد یک جفت گوشواره حالا یا نقره یا طلا به عروس داده میشد که به اون راه حنای عروس میگفتن ، بالاخره حنا را در کف دست عروس میگذاشتند ، ... بعد از این مراسم میماند حمام بردن داماد که در ادامه مینویسم ...

    بعد از این کار میموند که داماد را ببرند حمام ، داماد را با همراهی ساز و نقاره به حمام میبردن و پس از حمام کردن داماد و ساقدوشها ، مجددا با ساز و نقاره میبردنش خونه اش ،

    روز بعد خانواده داماد و همراهان پس از خوردن نهار میرفتن به سمت خانه عروس تا او را بیاورند ، و جلوی خانه پدر عروس که میرسیدند صبر میکردند و چند نفر از خانمهای طرف داماد بداخل میرفتند ، در این موقع پدر عروس او را سه بار دور کرسی (اجاق) میچرخوند  و یک سکه یک قرونی میگذاشت روی یک آیینه و عروس باید آنرا با زبون بر میداشت ، و بعد یک چارقد قرمز مینداختن روی عروس که بهش دنگلو میگفتند (دنگلو denghelloo = روسری قرمزی که بعنوان رونما روی عروس می انداختند) مثل روبند ، و یکنفر از زنهای طرف داماد یکطرفش را میگرفت و یکنفر دیگر طرف دیگرش را میگرفت و عروس را می آوردند سوار اسبی که قبلا آماده شده و تزیین شده بود میکردند ،و میبردنش تا نصفه راهی که به خانه داماد ختم میشد ، یک چوب رنگ شده که کلا  بصورت مارپیچ به رنگهای قرمز و سبز دور تا دور آن رنگ شده بود و یک منگوله بالای اون بود در دست جماعتی که از طرف عروس بودند بود ، این چوب را دو سه نفر از طرف عروس بالای سر عروس میگرفتند و داماد باید آنرا با یک چوب دیگر بزند تا بشکند و آنقدر به آن چوب میزد تا بشکند ، بعد داماد میرفت کمی آنطرفتر و سه عدد انار از بالای سر عروس پرت میکرد به سمت دیگر و بچه هایی که منتظر بودند آنها را برمیداشتند ،

    بعد از این کارها به سمت خانه داماد میرفتن،بعد لباسهای رویی داماد را در میآوردند  و اونو روی کرسی که قبلا آماده شده بود مینشاندند و لباسی که از طرف خانواده عروس خریداری شده بود به دلاک ده که یکی از کارها و عمده ترین محل در آمدش در این روز ها بود میدادند(بعدا توصیف بیشتری از دلاک و وظایفش مینویسم) تا تن داماد کند و این تن کردن خودش بسیاربا مزه و از مراسم شیرین است که در ادامه خواهم نوشت ...

    داماد را که لباسهای رویی اش را درآورده بودند روی کرسی مینشاندند و لباس را به دلاک میدادند ، دلاک با مراسم و حرکات نمایشی یکی   از لباسها را بر میداشت و میچرخید و تا فامیلای داماد هرکدام یک سکه یک قرونی یا دو قرونی توی کلاه داماد که کنار کرسی بود و پولها به دلاک میرسید ، نمیریختند لباس را تن داماد نمیکرد ، و این کار را برای گرفتن بیشتر پول و شاباش  هی کش میداد و طولانی میکرد ، این موضوع بخصوص اگر مراسم در هوای سرد بود بیشتر برای دلاک پول می آورد ، بالاخره به همین ترتیب پیراهن و شلوار و کت و ... را به تن داماد میکرد و سکه از طرفها میگرفت و بتن کردن تکه اخر لباس بیشتر کشدار بود ، بعد از تن کردن لباس به تن داماد ،دو تا دستمال قرمز  و سبز می بستن دور کلاه داماد و دو تا هم به کمرش میزدن  و به پیراهنش 3 تا نظر قربونی آویزان میکردند  ، بعد این مراسم داماد با همسالها و ساقدوشهایش میرفت بالای پشت بام ،

    عروس را گروه دیگری متشکل از زنهای دو طرف می آوردند  و بعد به داماد میگفتند بیا عروس را از اسب پیاده کن ، او هم پایین می امد و مقداری پول که داخل کیسه ای بود از زیر چادر عروس به عروس میداد ،و از اسب به آرامی اورا پایین می آورد ،

    و بعد میرفتن به محوطه حیاط و محل جشن و عروس را میبرد انجا که بساط بقیه مراسم بر پا بود .

    در حیاط حوضی پر از آب بود و یک کرسی در کنار آن بود و ظرفی پر از جو و ظرفی پر از   آتش ، در این موقع عروس باید چابکی میکرد و بسرعت ظرف آتش را بداخل آب حوض  میانداخت ، 
    ولی اگر موفق به اینکار نمیشد داماد اینکار را میکرد ، و بعد باید داماد عروس را روی کرسی مینشاند و پس از آن سه بار کلاهش را  روی سر عروس میگذاشت (برای اینکه عروس برایش سه پسر بیاورد) ، در قدیمترها با دو تا کوزه که سرو ته اش را بریده بودند و پنبه پیچ بود چیزی درست میکردند و دور  ران عروس میبستند  و دامن و چادر عروس رویش را میپوشاند و اینکار را برای اینکه عروس را پت و پهن نشان بدهند و قشنگتر شود میکردند که به این کوزه ها بادیلیچ میگفتند (بادیلیچ 
    baadilich) ...

    بعد این مراسم و بزن و بکوبهای مرسوم و خوردن شام ، عروس و داماد به حجلهمیرفتند ،  صبح روز بعد از شب زفاف  ، مراسم دنگلو وردارو (برداشتن روبند یا همان روسری قرمز) و پا تختی بر گزار میشد ، در این مراسم که خاص خانمهای هر دو فامیل بود عروس را روی تخت (کرسی) مینشاندند و همان روسری قرمز را روی سر و صورتش می انداختند ، بعد یک پسر بچه که از قبل مامور شده بود می آمد و با نوک یک چوب آنرا بر میداشت و فرار میکرد ، فامیلها میرفتن و یک کیسه پول(این کیسه میتوانست یک لنگه جوراب یا یک کیسه کوچک جای پول باشد) به پسر بچه میدادن و چارقد قرمز را میگرفتند ،

    بعد از این،  هدیه های پاتختی داده میشد و شیرینی و نهار میخوردن و فامیلها و مهمانها میرفتن خانه شان ، و تا سه روز مادر عروس هر روز با یک مجمع غذا های مقوی که شامل پلو و شامی کباب و چند جور خورشت و بروشتک (غذایی با آرد و روغن حیوانی تقریباشبیه حلوا ) برای عروس و داماد غذا می آورد و بعد از این سه روز تمام فامیلهای داماد روزی یک مجمع (سینی خیلی بزرگ) تا روز هفته حمام غذا می اوردند ،

    در روز هفته حمام  مادر عروس یک قزان (دیگ) آش جو که یک گوسفند در آن انداخته بودند میپخت و آنرا مردهای فامیل توی زنبه (ظرف حمل ونقل چوبی که در بنایی هم کاربرد داشت ) میگذاشتند و میبردند سر حموم ،و  آن آش را بین مهمانها و هر کس آنجا بود تقسیم کرده و میخوردن ، و برای عروس یک مجمع  که شامل یک کاسه از همان آش بود و برنج و خورشت و غیره میبردن در حمام تا بخورد .

    بعد از این ماجرا و خوردن نهار  به خانه هایشان میرفتن و و بعد از آن برای دیدن عروس به خانه عروس داماد می آمدن و و هر کس  هرچه وسعش میرسید مثلا 5 یا 10 تومن میدادن و عروس هم یک جفت جوراب یا چیزی در این حد به اونها میداد  و بعد  فامیلا میرفتند به خانه هایشان ،  سه شب بعد نوبت داماد سلام میرسد ...

    جناب داماد در این شب (داماد سلام )همراه نزدیکان(عروس را تا یکسال نمیگذاشتن به خانه پدر برود) به خانه پدر عروس میرفت و دست پدر عروس را میبوسید ، موقع آوردن شام ، داماد دست به غذا دراز نمیکرد و شام نمیخورد ، و پدر عروس میگفت بخور یک گوسفند بهت میدهم ، و اونوقت داماد شامش را میخورد ، (البته همراه داماد 10 تا 20 نفر از نزدیکان و فامیل بودن ولی داماد هم قبلش چند من برنج و مقداری روغن به خانه پدر زنش فرستاده بود) خلاصه ، شام را که خوردند داماد گوسفند را میگرفت و پدر عروس به برادر های داماد پیراهن و به بقیه یک جفت جوراب هدیه میداد و یا دستمالی ، کیسه توتونی و چیزی از این قبیل ، و مهمانها میرفتن ،

    بعد از یکسال تعدادی زن از طرف خانواده عروس جمع میشدند و میرفتن (در پرده )  به در خانه عروس تا او را به خانه پدرش ببرند( پا گشا ) و اورا میبردن خانه پدرش ، و دراین مرحله عروس باید 10 روز خانه پدرش بماند ، روز نهم خانواده داماد با پختن 2 سبد  نان فطیره و شیر مال  که در چادر شب میپیچیدند به در خانه پدر عروس میرفتند و به عنوان جا خالی عروس ، و نانها را میدادند و میرفتند و خانواده عروس تدارک نهار فردا را میگرفتند و به فامیلای داماد پیغام میدادند که فردا بیایید پی عروس ،

    روز بعد زنهای فامیل میآمدن و پس از خوردن نهار ، عروس را میبردن خانه داماد ،( با گوسفندی که پدر عروس به عنوان پاگشا داده بود) .

    بعد از یکماه مادر عروس فطیره میکرد (نان فطیره می پخت) و میرفت جا خالی عروس و خلاص وپلوس ...(این کلمه آخر را بعنوان اتمام مراسم گفت ) .

    راستی یادم رفت بگویم که موقع زن گرفتن ، برای داماد یک چماق درست میکردن و آنرا آویزان میکردند در اتاقش برای تنبیه عروس ...(البته موقع نافرمانی )

    از ننه پرسیدم خوب اون همه تشریفات و بیا و برو چی بود و این چیه   ، ننه ام با غصه گفت خوب اینطور بود دیگه ننه ، مردهاهمه کاره بودند و رحم و مروت کم بود و این بود که همیشه بدبخت و هیچی ندار بودن چون به هم رحم نداشتن ....

    این بود ماجرای خواستگاری و عروسی که از مرحومه مادر بزرگ (ننه) یکی از همولایتی های عزیزم نقل کردم.

    خدانگهدار تا مطالب بعد...




    طبقه بندی: آداب و رسوم پری، 
    مرتبه
    تاریخ : جمعه 16 مرداد 1394

    میخواهم در مورد کارها و وظایفی که یک دلاک در  پری داشت بنویسم :

    امروزه وقتی کسی اسم دلاک را میشنود فقط ذهنش میرود به سمت حمام و کیسه کشی ، در صورتیکه اگر خلاصه وظایف و کارهایی که این شخص میکرده را شرح دهم به بزرگی کار و تخصصی بودن آن پی میبرید هرچند دلاک به معنی فقط کیسه کشی هم باشد (که البته در حال منسوخ شدن است ) باز هم تخصص میخواهد ، حال بطور خلاصه مینویسم :

    1-دلاک نزدیک نوروز که میشد گوش بچه های روستا را تیغ میزد و با پنبه آنرا تمیز میکرد (فصد کردن) .

    2-اصلاح سر و صورت مردها و بچه ها ، جالب است که اینکار را در خانه اهالی و اگر نبودند سر کار و در باغ و بوستان انجام میداد .

    3-دعوت حضوری از مهمانان به صورت خانه به خانه برای عروسی ها و سایر مراسم (البته با هماهنگی صاحب مجلس) .

    4-آشپزی و خدمت کردن در مراسم مختلف .

    5-ختنه کردن پسران .

    6-کیسه کشی و صابون کشی و مشت و مال در حمام .

    7-در مراسم عروسی ، همانطور که در تعریفهای قبلی شرح داده شد علاوه بر اصلاح و حمام کردن داماد ، بجا آوردن مراسم لباس داماد .

    8-در مراسم ها پس از خوردن غذا توسط میهمانان با آفتابه لگن حاضر میشد تا دستهایشان را بشویند و از علف خشک شده ای که به اسم جارو به کمر زده بود خلال دندان بکنند .

    و جالب است بدانید که برای تمام این خدمات سالانه و مستمر ، چیزی که دریافت میکرد به ازای هر مرد ، در سال یک کیله (پیمانه) گندم که حدود یک من میشد به او میدادند (البته انعامها و دست خوشهایی در بعضی مراسم نیز به او میدادند ولی مواجب رسمی اش همان بود).

    ضمنا بدست آوردن شغل دلاکی ، چوپانی ، حمامداری و ... بسیار سخت بود و به هر کس نمیدادند و پارتی بازی و  شرایطی داشت ، چون کار نبود...

    تو روستای پری پیرمرد خوش رو خوش برخوردی بود به اسم اوسا فتح اله که بیشتر کارهای دلاکی رو میکرد و اکثر اقا پسرایی که موقعشون بود ازش میترسیدن و با نی معروفش ترس رو تو وجود نوجونها مانداخت. خدایش بیامرزد.





    طبقه بندی: آداب و رسوم پری، 
    مرتبه
    تاریخ : چهارشنبه 14 مرداد 1394
  • آداب چهارشنبه سوری: به زودی ...
  • آداب شب چله  :به زودی ...
  • آداب عید نوروز : به زودی ...
  • آداب ختم و تدفین :به زودی ...
  • آداب ختنه سوران :به زودی ...



  • طبقه بندی: آداب و رسوم پری، 
    نظر سنجی
    نظزتان درباره بنر جدید سایت چیست ؟




    امکانات سایت
    پیوند های روزانه
    تبادل بنر
    رهبری

    ریاست جمهوری

    رجانیوز

    دانشنامه قرانی